• ما عادت داریم بر علّیتِ تصادفی مرگ تأکید بگذاریم: سانحه، بیماری، عفونت، سنّ بالا؛ به این طریق از تلاشی برای تقلیل مرگ از یک ضرورت به یک رویداد تصادفی پرده برمی‌داریم. فروید

کاری را که دوست دارید انجام دهید!

همیشه انجام کاری که دوست دارم، برایم موضوعی مهم بوده است و برای تعهد به یافتن و انجام آن بهای زیادی را هم پرداخته‌ام. چون همیشه چنین نیست که کاری را که دوست دارید، درآمدی هم داشته باشد و بتوانید از آن طریق امرار معاش کنید. به همین دلیل به کارهای بسیاری که دوست نداشته‌ام نیز پرداخته‌ام. برای یافتن کاری که دوست دارم در طول بیست سال بیش از هفده شغل مختلف را امتحان کرده‌ام.

انجام کاری که دوست دارم شاید پاداشی پنهانتر اما عمیق‌تر برایم به همراه داشته و آن شادی و رضایت درونی بوده است. این کارها برایم معنادارتر بوده و با انجام آنها گویی در طبیعی‌ترین حالت وجودی خودم بوده‌ام. نفس انجام این کار به منزله هدف و نتیجه بود.

اما پرداختن به کاری که دوست داریم و دنبال کردن رویاهایمان چالش‌های خودش را دارد. همان طور که اندرو متیوس در کتاب آخرین راز شاد زیستن نوشته “تعقیب کردن رویاها، تضمینی برای یک زندگی آسان و بی‌دغدغه نیست. کاملا برعکس، وقتی پیرو رویاهای خود می‌شوید دنیا بیشتر از پیش شما را به مبارزه فرامی‌خواند اما از این رهگذر، سفری آغاز می‌شود که به نوبۀ خود به سفری درونی می‌انجامد و آن وقت است که فرصتی برای شکوفا شدن می‌یابید و به حقیقت خویشتن پی می‌برید.” اگر شما در آزمون مداومت در پیگیری علایق و رویاهای خود قبول شوید به مسیر سفر قهرمانانه زندگی خود وارد می‌شوید.

دنیای مدرن در پی یکسان‌سازی انسان‌هاست. آنها می‌خواهند ما یک ماشین مصرف‌کنندۀ قابل پیش‌بینی و رام‌شده باشیم. آنها می‌خواهند تنها معیار خوشبختی و شادی ما قرار گرفتن در لیست مشتریان کالاهای رنگارنگشان باشد. محصولاتی که اکثرا بازیچه‌ای بیش نیستند و هیچ نیاز حقیقی ما را برآورده نمی‌کنند. آنها با به بازی گرفتن احساسات ما و ایجاد معیارهای کاذب اما جذاب خوشبختی ما را در رقابتی ناخواسته وارد می‌کنند تا با سرکوب علایق درونی در پی تبدیل شدن به یک رونوشت از انسان خوشبخت آگهی‌های بازرگانی باشیم.

و بدین ترتیب ما به یک انسان معمولی تبدیل می‌شویم. اما آیا انسان معمولی وجود دارد؟ ژوزف کمبل می‌نویسد:

وقتی مردم درباره یک انسان معمولی صحبت می‌کنند من خیلی ناراحت می‌شوم. چون خودم هیچ وقت یک انسان معمولی ندیده‌ام.

کمبل اعتقاد داشت که هر یک از ما قهرمانی بالقوه هستیم. ما با پیگیری رویاها و علایق خود در مسیر قهرمانی قرار می‌گیریم. آنچه کمبل آن را سیر و سلوک قهرمان می‌نامد. او با ارائه ایده سیر و سلوک قهرمان به مردم یک الگو داد تا بر اساس آن به رویاهایشان دست پیدا کنند. سیر و سلوک قهرمان در تمامی داستان‌های اسطوره‌ای همۀ فرهنگ‌ها و تمدن‌ها وجود دارد.

داستان‌های اسطوره‌ای با معرفی یک انسان معمولی آغاز می‌شوند که یک زندگی معمولی دارد. اما ناگهان اتفاقی در زندگی این انسان رخ می‌دهد که او را به ترک زندگی معمولی و کشف یک هدف بزرگتر در مسیری پرماجرا دعوت می‌کند. فایده اسطوره‌ها این است که توانایی‌های بالقوه زندگی را به انسان نشان می‌دهند. همان‌طور که در کتاب خودنبوغ شناسی نوشته‌ام هر یک از ما دارای قابلیت و استعدادی ویژه هستیم که من آن را نبوغ ذاتی نامیده‌ام. نبوغ ذاتی ما با علایق اصیل ما همسو است و به همین دلیل است که تعهد به انجام کاری که دوست داریم و تعقیب رویاهای حقیقی‌مان اهمیت اساسی در زندگی ما دارد.

کاری که دوست داریم و نبوغ ذاتی‌مان همیشه در انتظار آشکار شدن و شکوفایی است. وقتی متعهدانه در این راه قدم بردارید به مرور زندگی به حمایت شما خواهد شتافت. وقتی کار مورد علاقه‌ات را انجام می‌دهی، دست‌هایی پنهانی به تو کمک می‌کنند. کمبل در این باره می‌نویسد:

این حالت همیشه شگفت‌انگیز است. حتی به خاطر این واقعیت عجیب، من خرافاتی شده‌ام و معتقدم که اگر همیشه کاری را که دوست دارم انجام بدهم در مسیری قرار می‌گیرم که انگار همیشه وجود داشته و منتظر من بوده و من را به سمت زندگی‌ای که شایسته آن هستم هدایت می‌کند. وقتی به این حالت برسی انسان‌هایی را ملاقات می‌کنی که برایت مفید هستند و درهای پیشرفت را به روی تو باز می‌کنند. من می‌گویم کاری را که دوست داری انجام بده و به هیچ عنوان نگران نباش. درهای موفقیت و پیشرفت از جایی که انتظارش را نداری به رویت باز می‌شود. همیشه کاری را انجام دهید که واقعا دوست دارید و قدر زندگی‌تان را به عنوان یک سفر شگفت‌انگیز بدانید.

دوست دارم این مقاله را با یک پرسش و پاسخ جالب در این زمینه به پایان برسانم. کودکی از کریشنا مورتی، متفکر هندی، می‌پرسد:

هرچقدر که من میل داشته باشم مهندس شوم، اگر پدرم مخالفت کند، و کمکی در این زمینه نکند، چگونه می‌توانم رشته مهندسی را دنبال کنم؟

کریشنا مورتی: اگر شما در اشتیاقتان به مهندس شدن، اصرار بورزید، حتی اگر پدرتان شما را از خانه بیرون کند، فکر می‌کنید راهی برای مطالعۀ رشتۀ مهندسی پیدا نخواهید کرد؟ یا گدایی می‌کنید و یا می‌توانید به دوستی مراجعه کنید. زندگی پدیدۀ عجیبی است. به محض آنکه نسبت به آنچه که می‌خواهید انجام دهید شفافیت و تبلور کافی داشته باشید، چیزهایی اتفاق می‌افتد. زندگی به شما کمک خواهد کرد. یک دوست، یک رابطه، یک معلم یا یک مادربزرگ، بالاخره فردی به شما کمک خواهد کرد. اما اگر از سعی و تلاش بترسید، چرا که پدرتان ممکن است شما را از خانه بیرون کند، در آن صورت فردی گم شده خواهید بود. زندگی هرگز به آنهایی که به دلیل ترس، تسلیم خواسته‌ای می‌شوند، کمک نمی‌کند. اما اگر بگویید «این همان چیزی است که من حقیقتا می‌خواهم انجام دهم و تصمیم دارم به هر قیمتی آن را دنبال کنم» در آن صورت درمی‌یابید که چیزی اعجازآمیز اتفاق می‌افتد. البته ممکن است گرسنگی بکشید و برای رسیدن به آن تلاش کنید، اما در عوض موجودی شایسته خواهید بود نه صرفا یک رونویس و اعجاز آن در همین است. اگر جانزنید و محکم بایستید، خواهید دید که چیزی یا کسی به شما کمک خواهد کرد. وقتی شما حقیقتا در راه خود و بر علیه خواستۀ عمومی می‌ایستید یک فرد هستید و زندگی به کمک شما خواهد آمد. اما ما معمولا می‌خواهیم در بازی امن و بی‌خطری شرکت کنیم و به همین دلیل به طرز سالم و بی‌خطری خواهیم مُرد.

***********

آیا این نوشته برای شما الهامبخش بود؟

آیا مصمم به پیگیری علایق و رویاهای خود هستید؟

نظر خود را در پایین همین صفحه با ما در میان بگذارید.


همچنین بخوانید:

با این نشانه‌ها نبوغ ذاتی خود را شناسایی کنید!


 


8 Comments

  1. فوق العاده بووووووووووووووووووووووووووود
    خیلی عالی بووووووود خیلی ازتون منونممممممم
    ازتون میخوام که با قدرت ادامه بدین
    خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم

  2. عالی.ممنون از آقای توماج عزیز

  3. ممنون از مقاله خوب و الهام بخشتون آقای توماج. توصیف کمبل از قهرمان بالقوه ای که هر کدوم از ماها میتونیم باشیم واقعا تاثیرگذار بود. من از دوران کودکی به سبکی از بازی های کامپیوتری به نام “نقش آفرینی” یا Roleplaying Games علاقه داشته و دارم. این سبک بازی دقیقا داستان همون قهرمان اسطوره ای رو روایت می کنه که با تجربه کم و زندگی معمولی شروع می کنه و با یه اتفاق مسیر زندگیش عوض میشه و رفته رفته با حل چالش های مختلف و آشنایی با افراد مختلف در طی مسیرش برای نجات دنیا از شر به همون قهرمان اسطوره ای تبدیل میشه. هر چند الان آنچنان وقتی برای این نوع بازی ها نمیذارم اما درون مایه شون انگار در ضمیر ناخودآگاهم ثبت شده. حس می کنم وقتشه قهرمان زندگی خودم باشم. هر چند نمی دونم اون اتفاق خاص کی قراره بیوفته تا مسیر زندگیم عوض بشه اما امید دارم تا با برداشتن قدم های کوچک به سمت چیزهایی که علاقه دارم به اون اتفاق نزدیکتر بشم.

    • سلام بهروز عزیز
      اینکه یک بازی کامپیوتری برای شما این چنین معنادار بوده و شما را به تفکر در معنا و نقش خود در زندگی واداشته برای من بسیار جالب و تحسین برانگیز است. هر بازی یا رویداد به ظاهر بی اهمیت می تواند الهامبخش ما برای بیداری به قهرمان درونمان باشد. همان طور که کمبل می‌گوید: به دنبال شادمانی خود بروید زندگی درهایی را به رویتان خواهد گشود.

  4. سلام ممنون از مطالب زیبا و امید بخشتون که البته عین واقعیت وجودی انسان هستن خوشحالم که جوونا و نوجوونای امروزی به راحتی به این مطالب مفید دسترسی دارن در گذشته چنین امکانی وجود نداشت و جوونا وقتشون با آهنگا و شعرای عموما غمگین و مایوس کننده (که البته متن اونها هم بخشی از واقعیت تلخ زندگی بوده و هست ) سپری می شد
    این بخش از نوشته رو خیلی پسندیدم:
    دنیای مدرن در پی یکسان‌سازی انسان‌هاست. آنها می‌خواهند ما یک ماشین مصرف‌کنندۀ قابل پیش‌بینی و رام‌شده باشیم. آنها می‌خواهند تنها معیار خوشبختی و شادی ما قرار گرفتن در لیست مشتریان کالاهای رنگارنگشان باشد. شاد و برقرار باشید

  5. سلام استاد بسیار ممنون وسپاسگزارم بابت مطالب عا لیتون استاد من مهندس عمران هستم ولی به دلیل نبودن اشخاصی که بتوانند منو راهنمایی کنند اصلا موفق نبوده ام احساس می کنم شاید باید دنبال حرفه دیگری برم چون به شدت به این اصل اعتقاد دارم که باید دنبال کار و حرفه ایی بروم که به آن علاقه دارم لطفا منو راهنمایی کنید چکار کنم چطور بدانم به قول شما که می فرماییید هر کسی را بهر کاری ساخته اند من از بهر چه کاری ساخته شده ام استاد لطفا راهنمایی کنید خیلی ممنون

  6. با سلام و عرض ادب خدمت شما انسان ارزشمند و تشکر فراوان برای مطالب عالیتون.من زنی سی و پنج ساله هستم .بدلیل عدم شناخت کافی از خود وبی اعتمادی عمیق نسبت به خود،اجازه دادم تا چهار سال پیش اطرافیانم بجای من برای من تصمیم بگیرند.بهرحال من چهار سال است که در درونم کودکی متولد شده که معرف من است و با موجود سی و یک ساله رقابت دارد.اون کودک بعد از بدست اوردن یک شناخت اجمالی از من واقعی،چند ماهی است تصمیم جدی گرفته که با تمام ترسهاش روبرو بشه و به اسطلاح تلاش کنه برای بال دراوردن و درنهایت پرواز
    و درمورد شناسایی توانمندی و نبوغ ذاتی به تیکه هایی از پازل دست پیدا کردم اما هنوز نتونستم سروسامان بدم و مرتب بچینمشون و در این راه نیاز به زمان و راهنما دارم
    یک مورد رو که دارم روش کار میکنم بالا بردن دقت و تمرکز و به اسطلاح پیدا کردن دید سیصد و شصت درجه است تا با دید بسیار تیز و دقیق خودم را با جزییات بررسی کنم و ببینم تا به لطف حق و رهنمون های شما با کمک خطوط پرسرعت زندگی رویایی رو تجربه کنم
    ارادتمند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + 1 =