• «بنا بر تجربه‌ی من، تنها یک محرک وجود دارد و آن هم اشتیاق است؛ که در هیچ قاعده و قانونی نمی‌گنجد و هیچ چیز هم در مقابلش قرار نمی‌گیرد.» جین اسمایلی

رسالت شخصی چیست و چگونه آن را کشف کنیم؟

رسالت شخصی چیست و چگونه آن را کشف کنیم؟

پیدایش ما بر روی این سیاره اتفاقی نیست بلکه برای مقصودی خاص به دنیا آمده‌ایم. رسالت شخصی نشان‌دهنده همین مقصود و غایت زندگی ماست. هر یک از ما برای مقصود و معنایی منحصربه‌فرد در این جهان متجلی شده‌ایم. معنا و مقصودی که از آن با عناوینی چون «طرح الهی»، «دارما»، «رسالت شخصی»، «غایت حیات»، «مأموریت زندگی» و امثال آن نام برده شده است. اگر بتوانید رسالت شخصی خود را کشف کرده و استعدادها و علایق خود را با آن همسو کنید، زندگی شما سرشار از معنا، شادی، رضایت درونی و غنای مالی خواهد بود.

تفاوت رسالت شخصی با هدف

باید دقت کنیم که نباید رسالت را با هدف اشتباه بگیریم. هدف آغاز و پایانی دارد درحالی‌که رسالت فرآیند مستمری است که معرف هر لحظه از زندگی ماست. رسالت شخصی با هدف متفاوت است. اهداف جایی است که ما به‌سوی آن حرکت می‌کنیم و وقتی به آن رسیدیم دیگر کار پایان می‌یابد. اما رسالت شخصی چون قطب‌نمایی مسیر و جهت زندگی ما را مشخص می‌کند. رسالت یا غایت، بی‌نهایتی مستمر و مستقل از زمان است که تنها جهت را می‌نمایاند و فقط می‌توان با آن هم‌سو شد. ما اهداف خود را تعیین می‌کنیم ولی رسالت را باید کشف کنیم. رسالت ما با هدف خلقت و معنای وجودی ما پیوند دارد. جوهر راستین وجود ما معنوی است. ما موجوداتی معنوی هستیم که در قالب جسمانی متجلی شده‌ایم. انسان‌هایی نیستیم که گهگاه تجربه‌های معنوی دارند بلکه برعکس «موجوداتی معنوی هستیم که گهگاه تجربه‌هایی انسانی داریم.» ما اینجا هستیم تا ضمیر برتر یا جوهر معنوی خود را کشف کنیم. باید خودمان دریابیم که خدای درونمان می‌خواهد زاییده شود تا بتوانیم الوهیت درونمان را بیان و عیان کنیم.

«درست همان‌گونه که تصویر کامل درخت بلوط در تخم آن وجود دارد، طرح الهی حیات آدمی نیز در ضمیر برتر او نقش بسته است.»       فلورانس اسکاول شین

کشف رسالت شخصی

برای کشف رسالت شخصی خود باید در اعماق وجود خود جستجو کنیم و به این سؤال پاسخ دهیم که هدف از خلقت ما چه بوده است و اینک در فرصتی که داریم، قصد داریم چه مسیری را دنبال کرده و چه تغییرهایی را ایجاد کنیم. پس از کشف رسالت شخصی باید آن را در چند سطر بنویسیم. نوشتن رسالت شخصی باید شامل این موارد باشد:

  • خلاصه باشد
  • واژه‌های مثبت با بار احساسی نیرومند در آن به‌کار رفته باشد
  • گویای این باشد که چه کار می‌خواهید بکنید و چگونه شخصی میل دارید باشید
  • ارتباط شما با دیگران را تعیین کند
  • رفتارتان را در هر روز، هر دقیقه و هر لحظه توجیه کند

به‌عنوان مثال رسالت زندگی نگارنده چنین است:

  • از طریق نویسندگی و سخنرانی مروج عشق، حکمت و تعالی باشم.

کشف رسالت شخصی بخشی از فرآیند خودشناسی ماست و با عمیق‌تر شدن شناخت ما از خودمان، عمیق‌تر و کامل‌تر خواهد شد.

نمونه‌ای از رسالت شخصی افراد مختلف:

  • بدون توسل به خشونت، بی‌عدالتی را از هیچ کس تحمل نخواهم کرد. ماهاتما گاندی
  • آرزو دارم در عرصه حقیقت مطلق استادی توانا و مهربان باشم، و به خود و دیگران کمک کنم تا پیوسته حضور خدا در زندگی خویش احساس کنیم. کنت بلانکارد، نویسنده کتاب مدیر یک دقیقه
  • الهام‌بخش انسان‌ها باشیم تا برای رسیدن به سرنوشت خود قدرتمند شوند. رابرت آلن
  • از طریق تجارت، هوشیاری بشریت را افزایش دهیم. د. دکورا
  • دنیا را به مکانی بهتر از آنچه برای زندگی اسب‌ها و انسان‌ها یافتم، تبدیل کنیم.     مانتی رابرتز

رسالت شخصی و نبوغ ذاتی

هر یک از ما ساختار منحصر به فردی از استعداد و توانایی‌ها داریم که جوهره‌ی فردیت ما را تشکیل می‌دهد. مرحله‌ی بعد از پذیرفتن نبوغ ذاتی خود، کشف و شناسایی آن است. نبوغ ذاتیِ شما، مثل اثرانگشتتان، منحصربه‌فرد است. دیپاک چوپرا، نویسنده و پزشک هندی، در کتاب «هفت قانون معنوی موفقیت» در توضیح نبوغ ذاتی می‌نویسد:

«صاحب استعدادی بی‌همتا هستید و به شیوه‌ای بی‌همتا آن را بیان و عیان می‌کنید. کاری هست که بهتر از هر کس دیگر در این جهان می‌توانید آن را به انجام برسانید.»

به هر یک از ما توانایی‌ها و استعدادهای منحصر به فردی اعطا گردیده است. توان بالقوه ما همیشه در انتظار آشکار شدن قرار دارد. استعدادها و توانایی‌ها می‌توانند انواع گوناگونی داشته باشند. در واقع به تعداد انسان‌ها و بیش از آن می‌تواند استعداد وجود داشته باشد چون معمولاً در بیش از یک زمینه توانایی و استعداد خلاقه دارید. اینشتین در زمینه تصور فضایی و پرسیدن سؤالات جدید درباره طبیعت استعداد بالایی داشت. ادیسون به ابداع ابزارهای کاملاً جدید علاقه‌مند بود. نبوغ چاپلین و والت دیزنی در زمینه سرگرم کردن مردم بود. نبوغ ذاتی در واقع ابزار و نیروی به انجام رساندن رسالت شخصی ماست. بنابراین با شناخت نبوغ ذاتی خود، سرنخی بسیار عالی برای کشف رسالت شخصی خود نیز در دست خواهیم داشت. باید از خود بپرسیم که قرار بوده با این استعداد ویژه چه غایت و مقصودی را دنبال کنیم. دیپاک چوپرا می‌نویسد:

«هر انسانی دارای استعدادی بی‌همتاست. کاری هست و شیوه یکتایی که شما بهتر از هر کس دیگر در کل این سیاره به انجام آن قادر هستید.»

معمولا چنین است که با پیوند زدن نبوغ ذاتی خود با خدمت به بشریت، در جهت رسالت خود گام برمی‌داریم و آن را تحقق می‌بخشیم.

کشف نبوغ ذاتی

هر کسی باید خود بتواند نبوغ ذاتی خود را کشف کرده و بشناسد. منابع بیرونی ممکن است به ما کمک کنند و برایمان الهام‌بخش باشند اما در نهایت این خودمان هستیم که باید بتوانیم نسبت به نبوغ ذاتی خود به شفافیت و اطمینان برسیم. معیارهای بیرونی و باورهای منفی که در طول سال‌ها نسبت به توانایی‌های خود شکل داده‌ایم، ممکن است دیدمان را تیره‌وتار ساخته باشد اما با تأمل، درون‌نگری و بازیابی خود واقعی‌مان قادر خواهیم بود با استفاده از برخی توصیه‌ها به کشف نبوغ ذاتی خود دست‌یابیم.

آرزوها و علایق افشاگر وجود یک استعداد است، به‌ویژه زمانی که در اوایل زندگی درک شوند. پیکاسو در سن سیزده سالگی در مدرسه نقاشی بزرگ‌سالان ثبت‌نام کرده بود. اینشتین در پنج سالگی با دریافت یک قطب‌نما و مشاهده ثابت شدن عقربه آن در جهتی خاص غرق تفکر شده حدس زده بود که باید نیرویی خارجی وجود داشته باشد که بر عقربه موثر است. موتزارت اولین سمفونی خود را در سن سیزده سالگی نوشت.

یادگیری سریع نشانه دیگری از استعداد شماست. گاهی اوقات یک استعداد خود را از طریق آرزو و اشتیاق نشان نمی‌دهد. به دلایل فراوانی، بااینکه استعداد در شما وجود دارد، اما صدای آن را که شما را فرامی‌خواند نمی‌شنوید. در عوض، در زمانی دیرتر چیزی در استعداد جرقه می‌زند و این سرعت یادگیری مهارتی است که نشانه وجود و قدرت استعداد در شماست.

نبوغ ذاتی شما به‌صورت فعالیتی متجلی می‌شود که شما از انجام آن لذت می‌برید و همچنین آن کار را به‌راحتی و بدون تقلا انجام می‌دهید. در طول انجام آن احساس شور و هیجان دارید. اشتیاق وافری نسبت به انجام آن دارید. علت همهٔ این احساسات خوب همان شبکهٔ عصبی خاص و منحصربه‌فرد شماست. طبیعت فقط در صورت تلاش در جهت شکوفایی نبوغ ذاتی خودتان، به شما پاداش می‌دهد! برخی نشانه‌های فعالیتی که نبوغ ذاتی شما را آشکار می‌کند:

  • این فعالیت برای شما لذت‌بخش و شادی‌آور است
  • فعالیت شما راحت، بدون زحمت و لذت‌بخش است
  • فعالیت به معنای واقعی کلمه برای شما معنادار است
  • وقتی به آن فعالیت می‌پردازید، گذر زمان را حس نمی‌کنید
  • فعالیت باعث می‌شود که احساس خوبی در مورد خودتان پیدا کنید
  • کار دیگری وجود ندارد که بخواهید آن را انجام دهید
  • از آن فعالیت به خاطر خودش لذت می‌برید نه به‌عنوان وسیله‌ای برای دستیابی به هدفی دیگر

رسالت شخصی و کار عاشقانه

معمولا کاری که به آن علاقه داریم و از انجامش لذت می‌بریم با نبوغ ذاتی‌مان همسو و سازگار است. بنابراین باید کاری را انجام دهیم که دوستش داریم و به آن عشق می‌ورزیم. و وقتی با این کار ارزش و خدمتی را به دیگران عرضه کنیم که در جهت رسالت  شخصی ما باشد در بالاترین مراتب خودشکوفایی و تعالی مادی و معنوی قرار خواهیم داشت. تنها با انجام کاری که برایمان دل داشته باشد خواهیم توانست خدمت بزرگی به جهان عرضه کنیم زیرا عشق و اشتیاق نیرویی است که بر هر مانعی غلبه می‌کند.

«هر جا عشق بزرگی هست، معجزات بزرگی اتفاق می‌افتد.»      ویل اکانر

کار عاشقانه و پیشرفت مالی

به دلیل ضعف‌های تربیتی و آموزشی و سایر عوامل محدودکننده، اکثر انسان‌ها در کشف و شکوفایی علایق و استعدادهای خود، موفق نمی‌شوند. دنبال کردن علایق و استعدادهای ذاتی‌مان نه تنها منبع اصیل شادمانی و رضایت درونی است بلکه شکوفایی استعدادهای ذاتی، کسب موفقیت و استقلال مالی را برایمان سریع‌تر و راحت‌تر می‌سازد. فرض کنید اگر بیل گیتس به‌جای علوم کامپیوتر، که عاشق آن بود، وارد کار بورس می‌شد، بازهم می‌توانست ثروتمندترین مرد جهان شود؟ یا اگر وارن بافت، که شیفته بورس بود، دنبال علوم کامپیوتر می‌رفت بازهم یکی از مولتی میلیاردهای جهان می‌شد؟ همۀ افرادی که موفقیت‌های بزرگ کسب کرده‌اند، عاشق کارشان بوده‌اند. انجام کاری که به آن علاقه داریم، غیر از لذت و موفقیت، باعث رشد شخصی و معنوی ما می‌شود. با حرکت در جهت نبوغ ذاتی و رسالت شخصی از شادمانی، رضایت درونی، معناداری، رفاه و استقلال مالی، رشد شخصی، خودشکوفایی و تعالی معنوی بیشتری برخوردار گشته و درعین‌حال خدمتی ارزشمند نیز به جهان عرضه می‌کنیم.

تبدیل کار به تفریح و سرگرمی

از طرف دیگر وقتی که به کار عاشقانه‌مان مشغول باشیم در واقع مشغول تفریح و بازی خواهیم بود نه کاری که سراسر تقلا و جان‌کندن باشد.

«مادامی که انسان مشغول انجام کاری باشد که رسالت شخصی اوست، شادی و سرخوشی برایش امری جدانشدنی است که این نتیجۀ قرار گرفتن در مسیری درست است. همچون گلبرگ‌هایی رنگارنگی که از گلی زیبا رشد می‌کنند؛ وقتی انسان در جستجوی مهربانی و کمک به دیگران قدم برمی‌دارد احساسات وی قبل اطمینان، عمیق و تاثیرگذار بوده و احیاگر روح او خواهد بود و این ریتم احساسی، هماهنگی خاصی را بین طبیعت و فرد به وجود می‌آورد.»      جان راسکین؛ فیلسوف انگلیسی

وقتی که کارمان تبدیل به سرگرمی و تفریح‌مان شود در واقع نفس انجام کار برای ما به منزلۀ پاداش و نتیجه خواهد بود. هرچند انجام کاری که دوست داریم با بکارگرفتن نبوغ ذاتی‌مان بازدهی عالی خواهد داشت که به شکل ارائه ارزش و خدمتی به دیگران زندگی خودمان و سایرین را غنا خواهد بخشید.

«رمز موفقیت این است که کار خویش را به یک سرگرمی مبدل سازید.»       مارک تواین

تلفیق رسالت شخصی با کار عاشقانه و نبوغ ذاتی

با کشف رسالت شخصی باید کار عاشقانه و نبوغ ذاتی‌مان را با آن تلفیق کنیم. رسالت شخصی، مثل قطب‌نمایی، مسیر هر لحظۀ زندگی ما را برای شکوفایی نبوغ ذاتی و انجام کار عاشقانه‌مان نشان می‌دهد. کار عاشقانه و نبوغ ذاتی در واقع ابزار و نیروی به انجام رساندن رسالت شخصی ماست. باید از خود بپرسیم که قرار بوده با این استعداد ویژه که آمیخته به عشق و اشتیاق است چه غایت و مقصودی را دنبال کنیم. رسالت شخصی کار عاشقانه ما را با ارائه ارزش یا خدمتی به جهان مرتبط می‌سازد. معمولاً چنین است که با پیوند زدن نبوغ ذاتی خود با خدمت به بشریت، در جهت رسالت خود گام برمی‌داریم و آن را تحقق می‌بخشیم. در این صورت زندگی ما جهت و غایتی باشکوه خواهد داشت.

«خوشبختی حقیقی این است: زندگی برای هدفی باشکوه.»                  جورج برنارد شاو، نمایشنامه نویس

وقتی رسالت شخصی خود را کشف کنیم و  با انجام کار عاشقانه‌مان که نبوغ ذاتی ما را بکار می‌گیرد در جهت ارائه خدمت و ارزشی به جهان گام برداریم، لذت، اشتیاق، معناداری و ثروت سرشار، برکت و فراوانی را  تجربه می‌کنیم.

One Comment

  1. سلام مطالب خوبی دارید. سپاس از زحماتتان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

48 − = 44