• هیچ شانسی، سرنوشتی، ایمانی وجود ندارد که بتواند یک روحیه مصمم را متوقف یا کنترل کند. الا ویهلر ویلوکس

خودمو گم کردم

خودمو گم کردم

helia :

با سلام خدمت شما استاد گرامی
خیلی ازتون متشکرم مطالبی که در اختیارم گذاشتین خیلی باارزش هستن ممنون از وقتی که برامون میذارید.
راستش من حتی خودم هم نمیدونم چه ارزوهای دارم خودمو گم کردم شدیدا تو پیچیدگیها ذهنی خودم لجبازیهام و خوددرگیریهام گیر افتادم نمیدونم چیکار کنم هرروز یه تصمیم میگیرم یه روز میخوام نویسنده و سخنران بشم روز دیگه میخوام مخترع بشم خلاصه هرروز یه تصمیم جدید میگیرم حالا شما بهم بگید من که هیچ راهی نمیتونم برای خودم انتخاب کنم چطور میتونم ب این فک کنم که چطور باید ب انتهای راه برسم خسته شدم از این همه کلافگی گاهی اوقات دلم میخواد ب هیچی فک نکنم بشینم فقط خونهداری بکنم ولی یه حسی درونم میگه من تواناییهام خیلی بیشتر از این حرفاس باید برای کاری که ب این دنیا اومدم پافشاری کنم تا بش برسم ولی واقعا نمیدونم که چی میخوام چن روز هس که تمام ارزوها واهدافی که در تمام این سالها میخواستم رو روی کاغذ نوشتم تا ب این وسیله بتونم چیزی که واقعا با تمام وجودم ارزوش رو دارم پیدا کنم ولی بازم نتونستم بفهمم لطفا راهنماییم کنید چیکار کنم که بتونم از پیچیدگیهای ذهنی خودم و خوددرگیریهام خلاص بشم و بتونم واقعا بفهمم که از این دنیا چی میخوام و چه ارزویی دارم و برای چی ب این دنیا اومدم.

………………………………………………..

موسی توماج ایری:

سلام دوست عزیز

آخرین سوال شما در واقع بنیادی ترین سوالی است که ممکن است به ذهن یک انسان برسد: برای چه به این دنیا آمدم؟
به همین دلیل بهتر است از پایان آغاز کنیم. این سوال را می توان از دو جهت مطرح کرد: الف-هدف از خلقت من به عنوان یک انسان و ظهور من در این جهان چیست؟ ب- من برای انجام چه کار خاص و ویژه ای به دنیا آمده ام؟
سوال الف، انسان نوعی (همه بشریت) را شامل می شود. پیامبران و فلاسفه و متفکران پاسخ های مختلفی به این سوال داده اند. به نظر من ما برای رشد و تکامل معنوی به این دنیا آمده ایم و این هدف غایی از خلقت و ظهور ما در این جهان است. پس هدف زندگی ما رشد و تعالی بیشتر معنوی و نزدیکی هر چه بیشتر به منشاء وجودی خویش است.
سوال ب به رسالت شخصی ما مربوط می شود که من در مورد آن در کتاب خودنبوغ شناسی و کتاب راه آسان ثروتمند شدن توضیح داده ام و در سایت نیز مطالبی در مورد آن وجود دارد.

شما گفته اید که “خودمو گم کردم”، قریب به اتفاق ما خودمان را گم کرده ایم. در مدرسه درسی به نام خودشناسی وجود ندارد. درس زیست شناسی، جانورشناسی، گیاه شناسی، کانی شناسی، جغرافیا (شناخت کشورها)، کیهان شناسی و … وجود دارد اما خودشناسی نه. گویا شناخت هر چیزی اهمیت دارد الا شناخت خودمان. البته منظور این نیست که با یک کتاب و برنامه درسی به نام خودشناسی می توانستیم خودمان را بشناسیم بلکه منظور اهمیت مسئله است. به دلیل همین اهمیت ندادن به شناخت و کشف خویشتن است که در جهانی با انسان های گمگشته زندگی می کنیم. انسان هایی که دائما با ارزش های مبتنی بر تبلیغات بازرگانی که دائما ما را به خرید و مصرف بیشتر برای رفع نیازهایی که به طور ساختگی در ما به وجود آورده اند، بمباران و وسوسه می شوند. متاسفانه مدعیان آموزش تکنیک های موفقیت و دستیابی به ثروت، شادی، خوشبختی و … نیز در همین زمین بازی می کنند و فقط در حکم مُسکنی موقت برای انسان خسته، بی هدف و گمگشته ی معاصر هستند.
نتیجه اینکه مشکل شما بحرانی عمومی است اما اینکه شما برخلاف دیگران بر آن آگاهی یافته اید جای تحسین دارد. شما می توانید از مسکن موقت تکنیک ها و شعبده های روانشناختی استفاده کنید یا اینکه به سراغ ریشه ی مسئله بروید که همان سوال آخر شماست. اگر بتوانید پاسخ آن سوال را شخصا پیدا کنید در آن صورت آرامش، شادمانی و سعادت حقیقی را تجربه خواهید کرد.

6 Comments

  1. با سلام خدمت شما استاد گرامی
    اینکه شما برام وقت گذاشتین تا ب مشکلم رسیدگی کنین و کمکم کنین برام خیلی باارزش هس و من سعی میکنم که خودمو بهتر از قبل بشناسم و ب سوال اخرم خودم پاسخ بدم و از راهنماییهای باارزش شما نهایت استفاده رو میکنم
    اینبار نه از قرص های موقت که از ریشه این مسله برای خودم حل میکنم.‏
    و اگر امکانش هس میتونم هروقت سوالی داشتم از شما راهنمایی بخوام؟‎ ‎

  2. سعیدمیرزایی

    سلام وعرض ادب
    من تغییر را از اول امسال شروع کردم گذشته رو فراموش کردم
    اما دچار مشکلات بزرگی شدم کارم رو عوض کردم از کار جدید راضیم اما از لحاظ مالی تحت فشارم گاه خسته میشم میخام برگردم به گذشته اما میگم این را ه رو باید تا اخر برم یاشکست یا پیروزی ….
    به نظر شما برگردم بهتر نیست

    • موسی توماج ایری

      سلام دوست عزیز
      با این اطلاعات کلی من نمی توانم نظر خاصی بدهم
      اما تغییر همیشه دشوار است
      شما حتما برای تغییر کردن دلایلی داشتید. اگر آن دلایل درست بوده اند و اهداف جدید را با بررسی کافی انتخاب کرده اید بهتر است که مداومت به خرج دهید و به دلیل فشار و خستگی کوتاه نیایید
      هر تغییری هزینه های خودش را دارد. باید ببینید این هزینه ها ارزش دستاوردی را که قرار است کسب کنید دارد یا نه؟
      بالاخره روی دیگر این بازی هم این است که در اقدام اول به هدفتان نمی رسید و شکست می خورید. می توان با درس گرفتن از شکست ها دوباره تلاش کرد و موفق شد
      «بیست سال بعد، بابت کارهایی که نکرده‌اید، افسوس بیشتری می‌خورید تا کارهایی که کرده‌اید. پس روحیه‌ی تسلیم‌پذیری را کنار بگذارید. از پناهگاه امن‌تان بیرون بیایید. جست‌وجو کنید؛ بگردید؛ آرزو کنید و کشف کنید.» مارک تواین
      با امید به دستیابی به تمام اهداف جدیدتان

  3. سلام و خسته نباشید و تبریک بخاطر سایت پرمغزتون!
    خیلی خوشحالم مطالب جدید تو سایت درج میکنید ….

    استاد حقیقتا من هم تو دوراهی قرار دارم
    رشته تحصیلی من حقوق هست ؛ بین رشته های دانشگاهی من فقط به این رشته علاقه مندم; اما مشکلی که هست اینه که من باشغل وکالت مشکل دارم یعنی باتوجه به روحیات خودم و سبک سنگین کردن فهمیدم از پس شغل پرتنش وکالت برنمیام!
    یه جورایی فرسایشیه! با روحیاتم سازگار نیست!
    به سایرشغل های حقوق هم تمایلی ندارم مثل دادیاری؛سردفتری؛استاددانشگاهی!
    من تاجایی که خودمو شناختم به نویسندگی علاقمندم خیلی زیاد!
    و ناگفته نماند نیمچه استعدادی هم دارم که البته باپشتکار و تلاش میتونم پربار تر کنمش….
    راستش من دیگه دارم به سن۲۲می رم و باید برای خودم مستقل باشم و درامدی داشته باشم تاالانش هم خیلی دیربخودم جنبیدم ؛ از طرفی اگه بخوام تمام تمرکزم رو بزارم برای نویسندگی بنظرشما راه خوبیه؟! یعنی روزی می رسه که من به موفقیت برسم تو این راه ؟! و درامدی داشته باشم؟!
    به داستان کوتاه نویسی؛دلنوشته؛مقالات موفقیت و خودسازی؛ فیلمنامه نویسی علاقمندم.
    باتشکر از وقت و حوصله ای که بخرج می دهید♥

    • موسی توماج ایری

      سلام دوست عزیز

      تناقضی در حرف شما وجود دارد: از طرفی می‌گویید که «رشته تحصیلی من حقوق هست ؛ بین رشته های دانشگاهی من فقط به این رشته علاقه مندم» و از طرف دیگر می‌فرمایید که با تمام مشاغل حقوقی مشکل دارید.

      حقیقت این است که امرار معاش با صرفا نویسندگی حتی برای نویسنده‌های حرفه‌ای هم کار راحتی نیست و اغلب آنها از طرق دیگر هم درآمدی دارند مثلا کارگاه‌های نویسندگی و غیره. بنابراین شاید بهتر باشد که ابتدا بیشتر به دنبال تثبیت وضعیت مالی خودتان باشید و در کنار آن نوشتن را هم به طور جدی دنبال کنید. نوشتن نیازمند آرامش فکری و فراغت است و اگر مشکل مالی داشته باشید این آرامش و فراغت را نخواهید داشت.

      پیشنهاد من این است که نوشتن را از همان رشته خود آغاز کنید. به طور مثال من فردی هم رشته ای شما را سراغ دارم که با نوشتن مقالات عمومی حقوقی در سایت‌ها کسب درآمد می‌کند. این درآمد ممکن است ناچیز باشد اما بالاخره غنیمتی است و مهمتر اینکه نوشتن شما را تقویت می‌کند. بهتر است از ابتدا نگرش حرفه‌ای داشته باشید و در قبال دستمزد بنویسید. در این صورت دائما مورد ارزیابی قرار گرفته و بازخورد می‌گیرید و زودتر پخته شده و پیشرفت می‌کنید اما اگر فقط برای خودتان بنویسید چنین اتفاقی نمی‌افتد.

      روی تلفیق علایق خود با رشته تحصیلی‌تان و سایر گرایش‌های حقوق بیشتر فکر کنید. حتما فعالیت و گرایشی در حقوق- با توجه به گستردگی این رشته- وجود دارد که با روحیات شما سازگار باشد و اگر نیست شاید شما توانید آن را ایجاد کنید!

      بهتر است وارد گود نشده، از آن خارج نشوید. پیشنهاد من این است که عملا کارهای حقوقی را تجربه کنید. به یاد نقل قولی افتادم که می‌گوید “آرزو نکنید که کاش آسانتر بود آرزو کنید که کاش قویتر بودم”. شاید لازم است که شما قویتر شوید و اجازه ندهید که شرایط کار وکالت شما را آزار دهد. وکالت و حقوق رشته‌ای بسیار غنی و چندبعدی است و تجارب ناشی از آن در هر نوع از نویسندگی حتما برایتان مفید خواهد بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

61 − 55 =