• پرنده هایی که در قفس به دنیا می آیند پرواز را بیماری می پندارند. نیچه

نظر نویسنده‌های معروف درباره عشق و عاشقانه زیستن

نظر نویسنده‌های معروف درباره عشق و عاشقانه زیستن

عشق یکی از پرتکرارترین کلیدواژه‌های زبان بشری است. افسانه‌ها و داستان‌های بسیاری در مورد عشق و عشاق گفته شده است. کتاب‌های بی‌شماری از زمان اختراع نوشتار، در مورد عشق و عاشقی نوشته شده و شعرهای بسیاری نیز در مورد آن سروده شده است. و هر کسی از ظن خود به شرح و بیان عشق پرداخته است. بیشتر نوشته‌های گذشتگان در مورد عشق، به نوع آسمانی آن مرتبط است. اما عشق در زندگی عادی و روزمره‌ی ما چه نقشی دارد و چگونه باید آن را به کار گرفت؟ چگونه باید عشق بورزیم و زندگی عاشقانه‌تری داشته باشیم؟ در این مقاله ۲۳ نویسنده معروف نظر و تجربه‌ی شخصی خود از عشق را با ما در میان می‌گذارند.

  • جان گری؛ نویسنده کتاب مردان مریخی زنان ونوسی

من برای آنکه زندگی خود را از عشق لبریز گردانم اولویت‌ها را در نظر می‌گیرم و کارهایی را انجام می‌دهم که عشق از آن‌ها زاده می‌شود. به تجربه آموخته‌ام که در زندگی زناشویی از کارهای کوچک و پیش پا افتاده نتایج بزرگ به بار می‌آید. من و همسرم آداب و آیین عاشقانه‌ای برای خود داریم، کارهای کوچکی که دیگران را به تحسین واداشته است. مثلا اینکه با گذشت ده سال از ازدواجمان من هنوز هم با شاخه‌های گل به خانه می‌روم. از سوی دیگر من وقت زیادی را به فرزندان خود اختصاص می‌دهم. وقتی که متعلق به آنهاست، به بازی کردن با آنها می‌گذرد و هیچ چیزی در آن وقفه ایجاد نمی‌کند. همین کارهای ساده و پیش پا افتاده هستند که شور و اشتیاق عاشقانه را زنده نگه می‌دارند.

  • لئو بوسکالیا؛ نویسنده کتاب زندگی عشق و دیگر هیچ

عشق ورزیدن در حقیقت یک فرایند مداوم از ساخت و ساز عشق بر پایه‌هایی است که از آغاز در درون ما وجود داشته است. عشق، همواره در تمامی انسان‌ها وجود دارد. اما در هر لحظه‌ای از زندگی ما، مرحله‌ی متفاوتی از رشد را طی می‌کند. عشق ورزیدن ناب و بی‌چشمداشت، سهل و آسان به نظر می‌رسد اما در عمل چنین نیست. و تنها معدودی از انسان‌ها از عهده‌ی چنین عشقی برمی‌آیند. عشق راستین نیازمند تصاحب نیست. در این عشق، معشوق رهاست و مهرورزی، بی‌چشمداشت است. در حقیقت عشق ورزیدن با هر توقعی، محکوم به یاس و ناامیدی است، زیرا بعید به نظر می‌رسد که هیچ کسی، صرف نظر از میزان عشق و ایثارش، بتواند پاسخگوی تمام نیازهای ما باشد.

  • شاکتی گواین نویسنده کتاب راه تحول

اگر به دنبال راهی برای افزودن عشق بیشتر به زندگی خود هستید، کار را از عشق ورزیدن به خود آغاز کنید. یادبگیرید که خود را با تمام کاستی‌هایتان بپذیرید، یاد بگیرید که حتی بخش‌های ناخواستنی وجود خود را دوست بدارید، خواهید دید که عشق در درون و پیرامونتان شکوفه خواهد کرد. ما به این جهان آمده‌ایم تا هر دو گونه‌ی عشق را بیاموزیم: عشق انسانی، با نیازها و آرزوها و پستی و بلندی‌هایش، و عشق معنوی، با تمام نیکخواهی‌های پیرامونش.

  • دیپاک چوپرا؛ نویسنده کتاب جاده عشق

هر کاری که در زندگی انجام می‌دهیم در طلب عشق است. عشق، خداست. عشق، تجربه‌ی مقدسات است. عشق انگیزه‌ی اصلی تمام کارهای ریز و درشتی است که انجام می‌دهیم. کسی در جایی گفته بود: “جویندگان جایزه نوبل، عشق را می‌جویند. جایزه، بهانه‌ای بیش نیست.” هنگامی که عشق را به زندگی خود فرامی‌خوانید و هشیارانه و داوطلبانه زندگی خود را از عشق انباشته می‌سازید معجزات فراوانی در زندگی شما به وقوع می‌پیوندد. زندگی شما مظهری از عشق خواهد شد. مشاهده خواهید کرد که در زندگی درونی و بیرونی‌تان اتفاقات ناممکن روی خواهند داد. اگر در عشق‌ورزی بکوشید همه‌ی چیزهای خوب به زندگی‌تان سرازیر خواهد شد.

  • بتی جین ادی، نویسنده کتاب در آغوش نور

هر چه بیشتر غرق عشق و معجزات و زیبایی پیرامون خود می‌شویم، عشق بیشتری به زندگی ما سرازیر می‌شود. هر چه بیشتر عشق بورزیم توانایی ما برای عشق ورزیدن بیشتر می‌شود. وقتی به جهان و ساکنان آن عشق می‌ورزیم، این عشق خود را آشکار ساخته و به سوی ما باز می‌گردد. یکی از راه‌های تمرین عشق این است که همیشه و در هر موقعیتی، خود را جای طرف مقابل خود بگذارید، نقش‌هایتان را عوض کنید و از خود بپرسید: “در این شرایط دلم می‌خواهد چه واکنشی ببینم؟” و بعد همان واکنش را نشان دهید، تردید نداشته باشید که این روش کاملا کارساز است.

  • جک کنفیلد؛ نویسنده کتاب سوپ جوجه برای تقویت روح

اگر به دنبال عشق هستید زمانی را برای گوش سپردن به قلب خویش اختصاص دهید زیرا قلب ما منشاء ارتباط و نزدیکی با کل زندگی است و زندگی، عشق است. این ویژگی اسرارآمیز عشق، تمام وجود ما را احاطه کرده است و همچون نیروی جاذبه زمین، واقعی است. با این وجود، چه بسیار مواقع که عشق را فراموش می‌کنیم! عشق با درک این واقعیت آغاز می‌شود که آنچه عمیقا ارضایمان می‌کند، دارایی‌ها و کارهای ما نیستند بلکه وضعیت قلب ماست. آنچه در پایان زندگی از خود می‌پرسیم بسیار سهل و ساده است: آیا به خوبی عشق ورزیده‌ام؟ آیا به مردم پیرامونم و به جامعه و زمین، عمیقا عشق ورزیده‌ام؟

  • لوئیز ال. هی، نویسنده کتاب شفای زندگی

من انسانی بودم سرشار از رنجش و ناخوشنودی، کسی که مرتب به حال خود دل می‌سوزاند و کسی که اصولا عشق را درک نکرده بود. من گمان می‌کردم که عشق، چیزی است که باید آن را در خارج از وجود خود جستجو کنم و بیابم. ولی سرانجام آن زمانی به مفهوم واقعی عشق پی بردم که این جستجوی بی‌حاصل را کنار گذاشتم. مهمتر از همه‌ی عشق‌ها، عشقی است که به خود می‌ورزیم که اگر خود را دوست نداشته باشیم، عشق هیچ کس برای ما کافی نخواهد بود و اگر با کسانی در ارتباط باشیم که به خود عشق نمی‌ورزند هر چقدر هم که دوستشان بداریم باز هم کفایت نخواهد کرد زیرا آنها در درون خود به خویشتن عشق نمی‌ورزند.

  • اندرو ویل؛ نویسنده کتاب سلامت طبیعی داروهای طبیعی

به اعتقاد من معنی عاشق شدن این است که انسان آنچه را که در درون خود احساس می‌کند بر چیزی یا کسی در خارج وجود خود منعکس کند و اگر مردم بتوانند درک کنند که عشق، از درون آنها نشات می‌گیرد آنگاه همیشه راهی برای برقراری ارتباط با این منشاء دورنی وجود خواهد داشت. عشق تنها منبع حفظ آسایش در زندگی است و از چنان نیرویی برخوردار است که می‌تواند باعث شفای معجزه‌آسا در قلمرو جسم و ذهن و معنویت گردد. تلاش همه‌ی ما باید در جهت بارور ساختن و پرورش این نیروی بیکران باشد.

  • رابی هارولد کوشنر؛ نویسنده کتاب چرا اتفاقات بد برای آدم‌های خوب می‌افتد؟

من دریافته‌ام که پایه، اساس و جوهر عشق زناشویی، ماجراهای عاشقانه نیست بلکه بخشش، پذیرش و قبول عیب‌ها و کاستی‌ها و درک این واقعیت است که همه ما عادت‌ها و رفتارهایی داریم که همسرانمان را از کوره به در می‌برد. وقتی عصبی می‌شوم تنها امید من این است که همسرم این حالت مرا به عنوان واقعیت من تلقی نکند و آن را صرفا به حساب یک بدخلقی گذرا بگذارد.

  • جان ولوود؛ نویسنده کتاب عشق و روابط موهوم

برای عشق ورزیدن راستین به دیگران، ابتدا باید این امکان را به آن‌ها بدهیم که خودشان باشند، همانی که هستند، و نه آنچه که ما بر آن‌ها می‌پسندیم. لازمه عشق واقعی، دوست داشتن وجود و هستی آدم‌هاست. نه این که آن‌ها را صرفا به خاطر شخصیت و ظاهر آن‌ها دوست بداریم و یا به خاطر کارهایی که برای ما انجام می‌دهند.

  • ماریان ویلیامسون؛ نویسنده کتاب بازگشت به عشق

باید از خود بپرسیم که آیا روح عشق بر افکار و اندیشه‌های ما حاکم است؟ که اگر چنین باشد انسان‌هایی به مراتب مهربان‌تر و بخشنده‌تر خواهیم بود. انسان‌هایی که به جای محکوم کردن، تقدیس می‌کنند و به جای تمسخر، حمایت. انسان‌هایی که به جای حمله کردن، می‌بخشند و به جای هراسیدن، عشق می‌ورزند.

  • جان رابینز؛ نویسنده کتاب انقلاب غذایی

کلید عشق در گزینش نکردن معشوق است. به عبارت دیگر ما نباید تمام توان عشق خود را به یک چیز و به یک فرد اختصاص دهیم بلکه باید به هر آن چیزی که در دسترس ماست، عشق بورزیم. به جای آنکه به انتظار یک ایده‌آل بنشینیم و به جای آنکه دروازه‌های قلب خود را به روی مخالفان خود ببندیم، می‌توانیم به تمام کسانی که در مقابلمان قرار می‌گیرند، عشق بورزیم و حتی می‌توانیم به کسانی عشق بورزیم که هرگز نه آن‌ها را دیده‌ایم و نه می‌شناسیم.

  • ریچارد کارلسون؛ نویسنده کتاب از کاه کوه نسازید

آنچه یک زندگی عاشقانه را واقعا رشد می‌دهد تمایل ما به ماندن در فضایی عاشقانه و پاسخگویی عاشقانه در همین لحظه‌های دشوار است، زیرا عاشق ماندن در زمان‌هایی که همه چیز، سیر عادی خود را طی می‌کند و رفتار دیگران در قبال ما رفتاری محبت‌آمیز و عاشقانه است، کار دشواری نیست. مهم این است که بتوانید دیگران را در همان زمانی که مخالف میلتان رفتار می‌کنند، عیب شما را بازگو می‌کنند و یا پاسخ محبت‌هایتان را نمی‌دهند، دوست بدارید.

  • برنی سیگل؛ نویسنده کتاب عشق، طب، معجزه

عاشق بودن و مهر ورزیدن برای انسان‌هایی که بازی‌های کودکانه را فراموش کرده‌اند و ویژگی‌های کودکی خود را از دست داده‌اند، بسیار دشوار است زیرا احتمال وجود دشمنی و عداوت در این افراد به مراتب بالاتر است. عشق و بازی همیشه همراه هم‌اند. خنده و قهقهه، کودک وجود ما را نمایان می‌کند، هراس‌ها و رنجش‌هایی را که از همدیگر داشته‌ایم را پراکنده می‌سازد و عشق و مهر ورزیدن را آسان‌تر می‌کند.

  • استفان کاوی؛ نویسنده کتاب هفت عادت مردمان موثر

عشق را به عنوان والاترین کنش زندگی بنگرید. پرورش عشق به خویشتن را سرلوحه زندگی خود قرار دهید. باید نیروی الهی خداوند را به سوی خود بکشیم تا قدرت بیان و اظهار این گونه‌ی عشق را پیدا کنیم. واژه “عشق” دیگر یک “اسم” نیست بلکه یک “فعل” است، کاری است که باید انجامش بدهید. عشق، از خود گذشتن است.

  • بری نیل کافمن؛ نویسنده کتاب خوشبختی یک انتخاب است

من سرانجام به تعریف ساده‌ای از عشق رسیده‌ام. تعریفی که آن را در جنبه‌های مختلف زندگی خود امتحان کرده و از اثربخشی‌اش متحیر و مبهوت مانده‌ام. این تعریف شامل سه لایه مختلف است: عشق: پذیرفتن و قضاوت نکردن است؛ عشق، خواستن بهترین چیزها برای دیگران است؛ عشق، انجام کاری مفید برای دیگران است و کمکی به آن‌ها برای شناخت ظرفیت‌هایشان. اما برای عشق ورزیدن قبل از هر چیز باید شادمانی را در درون خویش بیابیم، زیرا تا زمانی که احساس شادمانی نداشته باشیم، دوست داشتنی هم نخواهیم بود. پس از آنکه شاد زیستن را آموختیم، می‌توانیم دریچه‌های قلب خود را به سوی عشق و محبت بگشاییم.

  • ساماهیرا لایت کافمن؛ نویسنده کتاب موافقتنامه والدین: عشق، هدایت، رها کردن

نخستین گام من دست برداشتن از انتقاد و قضاوت درباره‌ی ویژگی‌های منفی‌ام بود. من آموختم که خود را همانگونه که هستم، بپذیرم و نیازی به تغییر دادن خصوصیات وجودی‌ام احساس نکنم اما در حقیقت پذیرش این ویژگی‌ها به خودی خود سبب دگرگونی آن‌ها شد. هر کاری که من انجام می‌دهم برای خلق یک نگرش عاشقانه نسبت به خود و دیگران است و این هدف اصلی و نقطه تمرکز من در زندگی است. به نظر من برنده کسی است که بیشترین عشق را می‌ورزد.

  • ناتانیل براندن؛ نویسنده کتاب روانشناسی حرمت نفس

چگونه عشق را به زندگی خود بیاورم؟ پاسخ این است که باید به گونه‌ای فزاینده بر چیزهایی تمرکز کنیم که برای ما، در این جهان، از بیشترین اهمیت برخوردارند. از آنجایی که خانواده و کار من، بالاترین اولویت‌های زندگی من هستند، بیشترین وقت و انرژی‌ام را به این دو اختصاص می‌دهم. من همچنین وقت زیادی را صرف اندیشیدن به چیزهایی می‌کنم که به آنها عشق می‌ورزم. من نسبت به موهبت‌ها و لذاتی که در زندگی از آنها برخوردار هستم، آگاهم و هر روز و هر روز به آنها فکر می‌کنم و هیچ چیز خوبی را در زندگی‌ام، عادی و بدیهی تلقی نمی‌کنم.

  • شارون سالزبرگ؛ نویسنده کتاب مهرورزی عاشقانه

زندگی در ترس مثل یخ بستن است. می‌گویند بودا عشق را به منزله‌ی پادزهری برای ترس آموزش می‌داد. ما از ترس‌ها و داوری‌ها و گناهان خود رنج می‌بریم، گناه در روانشناسی بودایی، به منزله‌ی تنفر از خویشتن است. هنگامی که این رنج‌ها به پایان می‌رسند، زندگی آغاز می‌شود و این قدرت عشق است.

  • بنجامین شیلد؛ نویسنده کتاب راهنمای دل: سخنی در باب عشق

من می‌کوشم که تمرکز حواسم را بر جنبه‌هایی از زندگی‌ام قرار دهم که تجربه‌ی عشق را در وجودم پرورش داده‌اند. جنبه‌هایی از زندگی که غرور و خودخواهی‌ام را ذوب کرده‌اند و دلشوره‌ها و نگرانی‌های روزمره را از یادم برده‌اند. برای انجام این کار نیازی به خلوت گزیدن در کنج یک صومعه نیست، لحظات منحصر به فردی در همین زندگی روزمره وجود دارند که می‌توانند ارتباط ما را با دنیای عشق از نو برقرار کنند. کارهای ساده‌ای مثل نوازش یک گربه یا گوش سپردن به یک موسیقی دلنشین مرا در خود غرق می‌کند و کمکم می‌کنند که خویشتن را به سوی مرکز هستی یعنی عشق بکشانم.

  • جوآن بوریسنکو؛ نویسنده کتاب زندگی یک زن

من همیشه موافق جستجو و نقب زدن و یادگیری اصول اساسی زندگی هستم و معتقدم حتی زوایای تاریک هم درس‌هایی برای آموختن دارند. به عنوان مثال برای آنکه ابراز و دریافت عشق را بیاموزیم می‌توانیم از خشم به عنوان معلمی بزرگ کمک بگیریم، زیرا که خشم یک واکنش ناب و خالص است. خشم ندایی است که می‌گوید: “چیزی از پایه خراب است.” این پیام ممکن است آزاردهنده باشد اما ساده و روشن هم هست.

  • هارویل هندریکس؛ نویسنده کتاب عشق شفابخش

برای آنکه بتوانیم به دیگران عشق بورزیم ابتدا باید این موضع‌گیری را کنار بگذاریم که: “راه درست، راه من است.” باید بتوانیم منطق حاکم بر ذهن مخاطب خود را درک کنیم، در قالب او جای بگیریم و احساسات او را تجربه کنیم. عشق واقعی از زمانی آغاز می‌شود که انسان به دور از نیاز و توقعات خود، متفاوت بودن دیگران را بفهمد و به آن احترام بگذارد. و عشق پایدار، چنین عشقی است حتی اگر ویژگی‌های مخاطب همیشه مطابق میل و یا در جهت رفع نیازهای ما نباشد.

  • اریک فروم؛ نویسنده کتاب هنر عشق ورزیدن

همه انسان‌ها از نظر ذات و جوهر یکسان هستند. همه ما بخش‌هایی از یک وجود واحدیم؛ ما، یکی هستیم و بنابراین فرقی نمی‌کند که به چه کسی عشق می‌ورزیم. مهم فقط این است که عشق بورزیم.

نوشته شده توسط موسی توماج ایری برای چطور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *