• «اگر دوست ندارید در حالی که کار نیمه‌تمامی دارید، بمیرید؛ هرگز کاری را به فردا موکول نکنید.» پابلو پیکاسو

از بیکاری تا بیگاری؛ آیا راهی آسان‌تر برای کسب درآمد و ثروت وجود دارد؟ (قسمت اول)

از بیکاری تا بیگاری؛ آیا راهی آسان‌تر برای کسب درآمد و ثروت وجود دارد؟

امروز در خبرها خواندم که چهل درصد از کارمندان دچار افسردگی هستند و علت اصلی آن فشار ناشی از کار است. از طرف دیگر با آمار بسیار بالای بیکارانی مواجه هستیم که حاضرند برای دریافت کمترین حقوق به دشوارترین کارها و حتی بیگاری تن دهند. از سوی دیگر گاهی افرادی را می‌بینیم که بدون هیچ زحمت و تقلای خاصی ثروت‌هایی شیرین و رویایی (منظورمان در این نوشته فقط روش‌های قانونی و مشروع کسب ثروت است) را به کف آورده‌اند. آیا با تناقضی عجیب روبرو نیستیم؟ رابطه کار سخت و عرق ریختن با میزان درآمد و ثروت چیست؟ آیا راهی آسان‌تر برای کسب پول و ثروت وجود ندارد؟ آیا ممکن است روی گنجی نشسته اما از آن غافل باشیم؟ اگر با ما همراه باشید پاسخ همه این سوالات را دریافت خواهید کرد.

آیا واقعا نابرده رنج را گنج میسر نمی‌شود؟

«نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود.»

«برو کار می‌کن مگو چیست کار

که سرمایه جاودانی است کار»

بارها این جملات و مشابه آنها را شنیده‌ایم که بر ارزش جان کندن، تلاش و تقلای زیاد و قداست عرق ریختن تاکید می‌کنند. عموما کار و تلاش سخت، ارزش تلقی می‌شوند. اما آیا واقعا چنین است؟

 آیا کار فی‌نفسه خوب است؟

آیا اگر کار کردن منجر به شادی، سلامتی، رفاه و آسایش نشود باز هم ارزشمند است؟

آیا هدف از کار کردن جز تامین معاش و دستیابی به زندگی راحت‌تر و توانگرانه‌تر است؟

چرا کار ارزشمند است؟

آیا رنج بردن و بیگاری برای یک‌لقمه‌نان فی‌نفسه امری ارزشمند است؟

 اگر کار ارزشمند است چرا کارگرها که سخت‌ترین کارها را انجام می‌دهند کمترین درآمد را دارند؟

 پس آن سرمایه جاودانی کجاست؟

 آیا مجبور کردن خودمان به انجام کار سخت‌تر درحالی‌که با کاری راحت‌تر نیز می‌توانیم همان‌قدر و حتی بیشتر کسب درآمد کنیم جفا در حق خودمان نیست؟

آیا همیشه گنج همراه با رنج بردن به‌ دست می‌آید؟

آیا همان‌طور که گفته‌شده کار واقعا سرمایه جاودانی است؟

رابطه کار سخت و موفقیت

به نظر می‌رسد که باید یک تامل و بازنگری جدی در مفهوم و ارزش کار انجام دهیم. میل طبیعی ما کاملا برخلاف آن چیزی است که در ستایش کار و تلاش و به‌ویژه سخت کار کردن و تلاش کردن گفته‌شده است. ما ذاتا به‌راحتی، آسایش و درواقع به تنبلی گرایش داریم. فرد گراتزون در کتاب “راه تنبلی به‌سوی موفقیت” نشان می‌دهد که کار سخت هیچ ارزشی ندارد و نمی‌تواند مبنای دستیابی به موفقیت و ثروت باشد. او می‌نویسد:«کار سخت به‌هیچ‌عنوان پایه موفقیت محسوب نمی‌شود. کار سخت به‌هیچ‌عنوان ارتباطی با موفقیت ندارد. موفقیت نسبت عکسی با موفقیت دارد. افرادی که از ارزش کار سخت در جامعه حمایت می‌کنند درواقع در حال کندن قبری از بدبختی و روزمرگی برای بشریت هستند چراکه کار سخت نسبت معکوسی با موفقیت دارد.»

پیدا نمودن راه‌هایی برای انجام کار و زحمت کمتر انگیزه اصلی و محرک پیشرفت تمدن در طول تاریخ بوده است. عمیق‌ترین و کامل‌ترین تجربه معنوی بر پایه انجام کار کمتر و درواقع دست کشیدن از کار است. رسیدن به موفقیت تنها از طریق پرهیز از کار کردن میسر است، قهرمانان واقعی چنین به موفقیت رسیده‌اند.

شاید این جملات عجیب به نظر برسد ولی حقیقت دارد.

نتایج کار سخت و بیگاری

«حقیقت این است که کار کردن، یکی از بدترین راه‌ها برای پول درآوردن و یکی از ناامن‌ترین راه‌ها است.»     باب پراکتور

آیا فردی ثروت، سلامتی و غنای کامل در زندگی را از طریق روش‌های زیر به دست آورده است؟

-بیل زدن زمین

-حمل کردن بار روی کول

-هل دادن چرخ و گاری

-بردگی

-کار کردن در معدن

شخصی با چنین مشخصه‌های کاری نه‌تنها موفق نخواهد شد بلکه تبدیل به فردی غمگین، پراسترس و بیمار تبدیل‌شده و احتمال دارد که در جوانی نیز دار فانی را وداع گوید. کار کردن غیرطبیعی است. بیماری‌های قلبی، افسردگی، زخم معده، سردرد، جدا شدن از خانواده و عزیزان، ترافیک، بی‌خوابی و سوءتغذیه از نتایج مستقیم کار کردن است.

پس چاره چیست و راه جایگزین کدام است؟

راه جایگزین عبارت است از رسیدن به ثروت، شادی، سلامتی و تمامی خواسته‌ها از طریق راهی راحت، آسان و لذت‌بخش است. در ادامه مطلب، این راه را توضیح خواهیم داد.

تنبلی خلاقانه

«تن‌آسایی شرطِ رسیدن به کیفیت برتری از زندگی است که با دلار و یورو، کیلو، تُن، ساعت، دقیقه، ثانیه و شاخص‌های بورس قابل‌محاسبه نیستند.»            فلیپ گدار

صفاتی چون تنبلی، راحت‌طلبی، خیال‌پردازی و رویاهای دور از دسترس همواره مورد نکوهش و سرزنش واقع‌شده‌اند اما دقیقا همین ویژگی‌ها زمینه‌ساز بسیاری از پیشرفت‌های بشری در طول تاریخ بوده‌اند و البته نباید فراموش کرد که درعین‌حال همین خصوصیات باعث ایجاد شور، امید، هیجان و شادی در زندگی انسان می‌شوند.

گراتزون می‌نویسد:

«بی‌شک می‌دانم که این عقیده عجیب‌وغریب است و در تعارض جدی با باورهای سنتی ما قرار دارد، باورهایی که از بچگی با آنها بزرگ‌شده‌ایم. اما برای من به‌شخصه ثابت‌شده که اعتقاد به آن  رمز پیشرفت و موفقیت فردی است.»

اگر کار چیز خوبی است چرا بسیاری از آن به‌عنوان سوهان روح نام می‌برند؟ چرا کارگران ازلحاظ مالی در موقعیت خوبی قرار ندارند؟ عموماً محیط کار محیطی است که در آن تفریح ممنوع است و قوانین خشک و بی‌روحی در جای‌جای آن لانه کرده که روح انسان را عذاب می‌دهد. درواقع می‌توان گفت که تفاوت اصلی بین محل کار و دسته‌ای از زندانیان که با زنجیر به هم متصل شده‌اند این است که در محل کار مردم کارها را به‌طور داوطلبانه انجام می‌دهند.

اگر با خودمان صادق و روراست باشیم، اکثر ما کار را چیز مزخرف و نفرت‌انگیزی می‌دانیم. کمتر کسی پیدا می‌شود که همیشه دنبال کار باشد. هیچ انسان عادی به دنبال سختی کشیدن، مشقت، فشار و کار شاق نیست و اگر اختیار با ما باشد درواقع اصلا مایل به کار کردن نیستیم.

تنبلی به شما چه می‌گوید؟

اگر کار منجر به شادی، سلامتی، ثروت، رشد، خلاقیت و خودشکوفایی نگردد فقط می‌تواند نوعی بیگاری و بردگی باشد. آیا بیگاری کشیدن و برده‌وار زیستن در شان یک انسان است؟ اکثر انسان‌ها برای امرارمعاش تقلا می‌کنند و جان می‌کنند. آنها به بیگاری کشیده شده و داوطلبانه به بردگی کار مشقت‌بار درآمده‌اند.

«وقتی سختی کار را تحمل و در انتظار آخر هفته به سر می‌بریم، ذوقی که برای تعطیلات داریم بدبختی ما را نشان می‌دهد.»    دونالد هال

من آدمی تنبل و راحت‌طلب هستم. اما بااین‌حال ممکن است ساعت‌ها به‌طور مداوم مطالعه یا فکر کنم و مطلب بنویسم. آیا این نشانه تنبلی است؟ یا با تنبلی در تضاد است؟ پس من در انجام کاری که به آن علاقه دارم نه‌تنها بسیار مشتاق و پرانرژی هستم و انجام آنها اصلا خسته‌ام نمی‌کند بلکه عدم انجام این کارهاست که برایم خسته‌کننده و زجرآور است. تنبلی من به مفهوم اجتناب از انجام کاری است که برایم راحت، آسان و لذت‌بخش نیست.

آیا این نوع تنبلی خوب و حتی قابل‌ستایش نیست؟

من با انجام کاری که به آن علاقه و اشتیاق نداشته باشم هم خودم را زجر می‌دهم و هم به خاطر عدم دل دادن به کار، کیفیت کارم نیز مناسب نبوده بنابراین به دیگران نیز خدمت باکیفیتی ارائه نخواهم کرد. اما در مورد کاری که برای انجامش مشتاقم، کاملاً برعکس خواهد بود. هم خودم لذت می‌برم و هم به خاطر تمرکز و اشتیاقم خدمتی باکیفیت و عالی را به دیگران ارائه خواهم کرد.

«انسان تنبل یا بیمار است یا شغل موردعلاقه‌اش را پیدا نکرده است.» ناپلئون هیل

پایان قسمت اول

One Comment

  1. حرف حساب!
    منم سر کارم تنبلم! و منتظر تموم شدن ساعت کاری.اما زمانی که به کار طراحی گرافیک که مورد علاقم هست مشغول میشم اصلا متوجه گذشت زمان نمیشم.چون ازش لذت میبرم، و چون لذت میبرم بدون گذروندن دوره های آموزشی تخصصی هر روز طرحهای جذابتری رو خلق میکنم به طوریکه که اخرش از دیدن نتیجه متعجب میشم و خودم رو تحسین میکنم . کسب ثروت در حالیکه سختی بکشی و لذت نبری واقعا ناعادلانه هست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 28 = 30