• «فرهنگ لغت تنها جایی است که در آن «پیروزی» قبل از «کار» آمده است.» ویدال ساسون

انسان؛ از خودشناسی تا خودشکوفایی

انسان؛ از خودشناسی تا خودشکوفایی

رازهای وجود انسان را پایانی نیست. هر کشف یا اختراع یا تغییری که توسط بشر در جهان انجام می‌گیرد، بُعد جدیدی از توانایی‌های وجود خودش را نیز آشکار می‌‌سازد. با پیشروی در زمان، انسان به توانایی‌های خود شناخت بیشتری پیدا می‌کند و به اعتقاد برخی محققان، نابغه‌ترین و خلاق‌ترین انسانها حداکثر ده درصد از توان ذهن خود را بکارگرفته‌اند. بنابراین عمده‌ی توانایی‌های ما هنوز دست نخورده باقی مانده است.

در قرن گذشته، جهان شاهد تحولات و تغییرات اساسی و برق‌آسایی بوده که در طول تاریخ سابقه نداشته است. در عرصه‌ی علم، در رُبع اول قرن بیستم، دو نظریه‌ی سرنوشت‌ساز به ظهور رسید که درک ما از جهان را عمیقا متحول ساخت: نظریه‌های نسبیت و کوانتوم. در فناوری، تکامل وسایل نقلیه از ماشین بخار به موتورهای با سوخت فسیلی و سپس هواپیماها، فضاپیما‌ها مسافرت و حمل و نقل را بطور معجزه‌آسایی سهولت بخشید. آموزش، بهداشت و پزشکی پیشرفت کرد و بسیاری از بیماری‌ها به تاریخ پیوستند، هرچند که انواع جدیدی نیز ظهور کردند. نیمه دوم قرن بیستم عصر فناوری ارتباطات و اطلاعات بود. در کنار توسعه‌ی رسانه‌های عمومی، ظهور تلفن‌های همراه و اینترنت، جهان را به دهکده‌ای کوچک بدل ساخته و مرزها صرفا مفهوم سیاسی یافته‌اند. نوع انسانی از حال و روز همنوعان خود در سراسر گیتی آگاهتر گشته است.

حال که در اواخر دهه دوم قرن بیست‌ویکم قرار داریم، چهره جهان با صد سال پیش قابل مقایسه نیست. اما وجود خود انسان همچنان رازی سربه‌مهر است. با وجود تمام پیشرفت‌های علمی و فنی در بیرون، گویی جهان  درونمان همچنان تاریک و ناشناخته باقیمانده است. برونگرایی افراطیِ زندگی جدید، به ازخودبیگانگی ما افزوده است. حال که جسممان نسبت به زندگی سراسر تلاش و تقلای اجداد خود، تحت فشار فیزیکی کمتری قرار دارد، افزایش فشار روحی ـ‌روانی، استرس و اضطراب، جسممان را نیز مستهلک ساخته است. از این‌روست که شاید قرن پیش‌رو، قرن بازگشت به درون باشد با این امید که تعادلی میان این دو جهان برقرار شود.

سقراط گفت: «خود را بشناس».

انسان: آفریده و آفریننده

نقل است که خدا انسان را به صورت خویش آفرید. یعنی انسان دارای توان آفرینشگری است. هزاران ابتکار، ابداع و خلاقیت انسانی در طول تاریخ این نکته را اثبات کرده است. انسان آفریده‌ای آفریننده است. او دارای قدرتی الوهی است. او این توانْ و آزادیِ بکارگیری آن را داراست. اما در عمل بسیاری مواقع انسان را موجود بینوا و مفلوکی می‌یابیم که اسیر و برده‌ی عادات و ضعفهای خویش است. انسانی که در دام الگوها و باورهای محدودکننده‌ی اکتسابی دچار روزمرگی، کسالت، ناامیدی، فقر و فلاکت گشته است. چرا چنین است؟ چرا علیرغم وجود قدرت خدایی درونش، او را چنین زبون و حقیر می‌یابیم؟ باید گفت که وجود قابلیت همیشه به معنای بکارگیری آن نیست. بهترین ابزارها تا وقتی بکارگرفته نشوند یا در مسیر درست بکار نروند، خیر و ثمری  در بر نخواهند داشت. مساله‌ی اصلی شناخت و آموختن شیوه‌ی بکارگیری این قدرت است. وقتی که خودمان را بهتر بشناسیم و پی ببریم که هر انسانی دارای چه قابلیت‌های شگفت‌انگیزی است و یاد بگیریم که با فراتر رفتن از ترس‌ها و الگوهای محدودکننده، قادر به انجام چه کارهایی هستیم، می‌توانیم همان زندگیِ رؤیایی را داشته باشیم که سالهاست با ناامیدی به فراموشی سپرده‌ایم. کتابهای خودنبوغ‌شناسی و راه آسان ثروتمند شدن به همین منظور نوشته شده‌اند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 1 =