• کسی که اندیشه‌های بزرگ دارد، اغلب اشتباهاتِ بزرگ نیز مرتکب می‌شود. مارتین هایدگر

ماه و ماهیا و معنای زندگی

ایفا کردن نقش یک والد (پدر یا مادر) وظیفه‌ای دشوار و سنگین است. این دشواری معمولاً به مراقبت و تأمین وسایل و امکانات رفاهی بچه‌ها نسبت داده می‌شود اما در واقع دشوارترین بخش مربوط به آن چیزی است که روح، احساس و شخصیت آن‌ها را شکل می‌دهد، یا همان چیزی که تربیت می‌نامیم.

یادم نمی‌آید که جایی برای تربیت فرزندان آموزشی دیده باشم. برای همه مردان و زنان، پدر و مادر شدن امری طبیعی است اما هیچ کس به‌طور ذاتی دارای دانش و مهارت تربیت کردن نیست. وقتی که خودت هنوز سؤال‌های بی‌پاسخ بیشماری داری و در راه انسان شدن همچنان اندر خم یک کوچه‌ای، چگونه می‌توانی قادر به تربیت انسان دیگری باشی؟

اما غرض از این نوشته‌، که پس از این مدت نسبتاً طولانی که از آخرین نوشته‌ام می‌گذرد، ارائه راهکار یا توصیه برای تربیت فرزندان نیست بلکه صرفاً در میان گذاشتن یکی از تجاربی است که اخیراً با بچه‌های خودم (آتیلا و سِلدا) داشتم.

قبل از خواب معمولاً برایشان قصه‌ای می‌خوانم یا داستان فی‌البداهه‌ای تعریف می‌کنم. چند شب قبل که حوصله قصه‌گویی و قصه‌خوانی نداشتم، درمانده شدم که چکار کنم. ناگهان به یاد شعری افتادم که حدود پانزده سال پیش از این، گفته بودم که لحنی کودکانه داشت.

گفتم: دوست دارین امشب براتون یه شعر از خودم بخونم؟

با شادی و هیجان استقبال کردند.

شعر را که «ماه و ماهیا» نام داشت برایشان خواندم:

ماه و ماهیا

یک و دو و سه …

آسمون صافه

چقد ستاره

یه دونه ماهه

نه ماهم دوتاس

ماهیا میگن

یکی توی حوض

اینجا پیش ماست

ماه‌ها میان

ماه‌ها میرن

آدما میگن

گیج و بی‌حواس

کی میشیم خلاص

کی میشیم خلاص

ماهیا میان

ماهیا میرن

شاد و خندونن

باهم می‌خونن

خدارو سپاس

خدارو سپاس

آدما خوابن

کابوس می‌بینن

اونا هی میگن

گیج و بی‌حواس

کی میشیم خلاص

کی میشیم خلاص

ماهیا میگن

آی آدما!

آی آدما!

پا نمی‌شین؟

زندگی زیباس

زندگی زیباس

خدارو سپاس

خدارو سپاس

کاملاً ساکت بودند و شعر را به دقت گوش کردند.

پرسیدم: خب چطور بود بچه‌ها؟

آتیلا، که هشت سالش هست، گفت: بابا خدا واقعاً وجود داره؟

سلدا، که هنوز سه سالش نشده، پرسید: بابا زندگی یعنی چه؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 48 = 52