• و کار آمیخته به عشق چیست؟ بافتن پارچه‌ای است تنیده از تارهای دلتان که گویی محبوبتان آن جامه را به تن خواهد کرد. جبران خلیل جبران

قهرمان درون خود را آزاد کنید!

قهرمان درون خود را آزاد کنید!

حدود بیست و سه سال پیش در مقابل انتخاب سختی قرار گرفته بودم. در آن زمان اصلا فکر نمی‌کردم پر کردن یک جدول که شامل انتخاب ۱۰۰ رشته و دانشگاه محل تحصیل بود بتواند کل سرنوشت من را به طور اساسی تحت تاثیر قرار دهد. در آن سن اصلا به بلوغ فکری مناسب برای اهمیت انتخاب شغل نرسیده بودم. با اینکه به رشته‌هایی مثل فیزیک و ریاضی علاقه داشتم به دلیل احتمال آینده شغلی بهتر، رشته‌های مهندسی را در اولویت قرار دادم و در رشته مهندسی شیمی پذیرفته شدم. با این حال در این رشته موفقیتی کسب نکردم و تصمیم گرفتم راه‌های دیگری را امتحان کنم. در پی راهی برای تلفیق علایق و استعدادهایم در فعالیتی بودم که برایم درآمدزا هم باشد و پس از حدود بیست سال آزمون و خطا بالاخره روشی را برای این کار پیدا کردم.

خربزه آب است

در آن زمان که من به عنوان یک نوجوان باید دست به انتخاب رشته و شغل می‌زدم، این ضرب‌المثل مد بود که «به فکر نان باش که خربزه آب است.» بزرگترها با چنین نصایح حکیمانه‌ای در صدد بودند که ما نوجوانان خام را در جهت درست زندگی هدایت کنند. من نیز به توصیه آن‌ها به جای خربزه یا همان «علاقه»، «نان» را انتخاب کردم. اما این انتخاب نه تنها منتهی به نان نشد بلکه مشکلات روحی بسیاری برای من به وجود آورد. من آدمی نبودم که بتوانم در کاری که به آن علاقه ندارم، علیرغم وجود استعداد، موفق شوم. حضور در خط تولید کارخانه‌ها یا در محل پروژه‌های مهندسی برای من به منزله حضور در جهنم بود. روحیات من هیچگونه سازگاری با این مشاغل نداشت. یادم هست که روزی در اوج ناامیدی و افسردگی در حالیکه در سالن تولید به حرکات مکانیکی و تکراری ماشین‌ها و کارگران خیره شده بودم، شعری سرودم که وصف حال من در آن دوران بود.

آهوی تشنه و رود وحشی

آن شعر هایکووار چنین بود:

“در خیالم

می‌گریزد آهویی تشنه

چمنزاری بکر

وآنسو یک رود

روی وحشی

تشنه‌ی آهو”

این شعر وضعیت بحران روحی‌ام را به من نشان داد. من چون آهویی تشنه بودم که خیال خرامیدن در مرغزاران سبز تخیل را داشتم اما خط تولید و مناسبات مکانیکی محل کارم، بدون توجه به میل من، چون رودی وحشی مرا با خود می‌برد. فهمیدم که دیگر نمی‌توانم به آن وضع ادامه دهم. در بدترین شرایط مالی، آن شغل را رها کردم و تصمیم گرفتم که برای دستیابی به کاری که برایم دل داشته باشد، با هر دشواری و شرایط ناشناخته مواجه شوم. اما همه چیز به طرز معجزه‌آسایی درست نشد. سه سال بسیار سخت را پشت سر گذاشتم تا اندکی به علایقم نزدیک شوم.

به چمنزار بیا!

قبولی در آزمون کارشناسی ارشد فلسفه علم دانشگاه صنعتی امیرکبیر برای من به منزله عروج از جهنم خط تولید به بهشت فلسفه بود. من اهل تفکر و تخیل و بحث و مطالعه بودم و دانشگاه با وجود تمام معضلاتش برایم در حکم یک تفرجگاه بود. از ایفای نقش پیچ و مهره‌ای منفعل در ماشین بی‌روح خط تولید به وادی طربناک فلسفه و علم و ادبیات وارد شده بودم. چه خربزۀ شیرینی! آری به شرط وفاداری به خویشتن، می‌توان با آب خربزه هم خوشبخت بود!

افسردگان شغلی

به مرور که توانستم با ایجاد تحولی در زندگی شخصی و شغلی و ترکیب علایق با استعدادها و درآمد، راهم را پیدا کنم متوجه شدم که حکایت افسردگی سابق من حکایت افراد بسیاری است. عارضه‌ای که من آن را «افسردگی شغلی» می‌نامم. با افراد بسیاری مواجه شدم که در جهنم محیط کار اسیر شده بودند. کاری که نانشان را به قیمت شکنجه دائم روحی و دوری و فراموشی رویاهای کودکی و نوجوانی برایشان فراهم می‌کرد.

اسطوره فراموش شده

 همه ما یک داستان رازآمیز کودکانه داریم که در آن نقش یک قهرمان اسطوره‌ای را بازی می‌کنیم. این قهرمان حد اعلای قدرت، استعداد و توانایی‌های ماست و همیشه در جهت تحقق آرزوها و رویاهای بزرگ حرکت می‌کند. اما فرایند تربیت و توصیه‌های حکیمانه‌ای چون «به فکر نان باش» به مرور ما را به انسان بالغ محافظه‌کار، منطقی و بی‌رویا تبدیل می‌کند. به قیمت کشتن قهرمان درون خود و رها کردن رویاهای بزرگ کودکی از مزایای یک «شهروند خوب» برخوردار می‌شویم… شاید همه چیز هم به دست آوریم اما روح خود را از دست می‌دهیم.

بازگشت قهرمان

قهرمان درون، استعدادها و نبوغ ذاتی و علایق پرشور کودکی هرگز نمی‌میرند. آن‌ها فقط در زیر غبار روزمرگی‌ها، ترس‌ها، عادات، وظایف و تقلای «نان» گم و فراموش می‌شوند. قهرمان درون همیشه به شکل‌های گوناگون در رویاها، در شخصیت سینمایی که دوست داریم، در قهرمانانی که ستایش می‌کنیم، در طرفداری از تیم مورد علاقه، در اوقاتی که به بطالت سپری می‌کنیم و با انواع افسردگی‌ها و آلام روحی و جسمی ما را فرا می‌خواند که او را از زندان خودساخته رها کنیم تا بتواند دوباره تجربه زیستن به معنای واقعی را که سرشار از شور، شادمانی و شکوفایی است به ما اعطا کند. آیا حاضرید قهرمان درون خویش را آزاد کنید؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 4 = 1