به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، زیارتنامه حضرت عباس بن علی (ع) تنها یک متن دعایی برای عرض ارادت نیست؛ یک مانیفست انسانشناسانه و اجتماعی است. در قلب این زیارت، فرازی نشسته که رمز و راز شخصیت ابوالفضل (ع) و پیام جاودانه عاشورا را در خود نهفته دارد: «أَشْهَدُ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَی بَصِیرَةٍ مِنْ أَمْرِکَ»؛ گواهی میدهم که تو در کار خویش، با بصیرت کامل گام نهادی و رفتی.
این جملهٔ کوتاه، مرز میان دو نوع از انسان و دو گونه از جامعه را ترسیم میکند: انسانی که آگاهانه راه میرود و بهشت خود را میسازد، و انسانی که در غفلت و تقلید میزید و دوزخ خویش را مهیا میکند.
1) بصیرت؛ خروج از استخفاف
بصیرتی که زیارت بدان گواهی میدهد، تنها دانستن حق از باطل نیست؛ بصیرت یعنی انسان خود را از «استخفاف» حاکمان مستبد و چاپلوسانشان بیرون کشد. در نظامهای ضدّ کرامت، مردم را «دستوپا» میخواهند بیسر و دل، بیچشم و گوش و دهان برای دیدن و اعتراض. تملق، ابزار این کور کردن جمعی است.
حضرت عباس (ع) در سپهر سیاستِ فاسد اموی، حاضر نشد بازیچهٔ تملق و تطمیع شود. اماننامهای که آوردند، تملقِ زراندودِ قدرت بود تا بصیرتش را بدزدند، اما او «مَضَی»؛ راهی را رفت که چشمهایش را بر حقیقت نبسته بود.
زیارتش به ما میآموزد که در جامعهای که تملق را ترویج میکنند، بصیرت یعنی پاره کردن اماننامههای دروغین و ایستادن در صف کرامت.
2) «مَضَی»؛ ساختن بهشت با گامهای آگاهانه
در نظریهٔ تکوینیِ دوزخ و بهشت، آدمی با اعمال خود، سرنوشت ابدیاش را بنا میکند. عمل، باطنی دارد که حقیقت آن در قیامت هویدا میشود. فعل «مَضَی» (رفت، گام برداشت) دقیقاً اشاره به همین ساختن دارد. عباس (ع) با هر گامی که در مسیر حق برداشت، نه فقط به یاری امامش شتافت، که مصالح بهشت خویش را نیز حمل میکرد.
دستان بریدهاش ظاهر عمل بودند؛ باطنشان بالی برای عروج تا رحمت الهی شد. او با بصیرت رفت، یعنی میدانست این رفتن، جان او را چنان میسازد که دوزخ در آن راه ندارد.
زیارت، این حقیقت را فریاد میزند که ای زائر! تو نیز در حال مضی و رفتنی؛ با بصیرت برو تا بهشت را برای خود متجلّی کنی، یا در بیبصیرتی گام بردار و حقیقت دوزخ را در جان خود پرورش ده.
3) بصیرت در برابر فریب بیعت
تاریخ عاشورا دو «مثل» را رودرروی هم قرار داد: «مثل» حسینی که تجسّم کرامت، نقدپذیری و خدامحوری است، و «مثل» یزیدی که نمود استخفاف، تملّقپروری و خودکامگی است. بصیرت حضرت عباس (ع) یعنی او با تمام وجودش این دو را از هم بازشناخت و سپس «مضی» کرد.
این بصیرت، محصول یک عمر تربیت در مکتب امامت بود، مکتبی که به پیروانش میآموزد قدرت را باید نقد کرد، تملق را باید از خود راند و مردم را باید به حساب آورد.
او نیازی به تملق نداشت، چون در نظام فکریاش، چاپلوسان هیچ جایگاهی ندارند. این است که زیارتش به ما نهیب میزند: اگر میخواهی عباسگونه بروی، نخست باید بصیرت پیدا کنی؛ و بصیرت بدون طرد تملق و پذیرش نقد، ممکن نیست.
4) جامعه بصیران یا جامعهٔ کوران؟
این فراز از زیارت، یک ملاک برای ارزیابی جامعه میدهد. جامعهای که بر پایهٔ نقدپذیری حکمرانی، مدارا و کرامت بنا شده باشد، جامعهای است که افرادش «علی بصیرة» راه میروند و بوی رحمت خدا در آن جاری است، اما جامعهای که نقد را سرکوب میکند، گوش به چاپلوسان میسپارد و مردم را از مدار اندیشه بیرون میکند، جامعهای است که بصیرت را میمیراند و رو به سوی دوزخی خودساخته پیش میرود.
زیارت عباس(ع) از ما میخواهد که بصیرت را در ساختارهای اجتماعی جاری سازیم، چراکه «مضی علی بصیرة» در خلأ اتفاق نمیافتد؛ این نوع از رفتن، نیازمند هوای آزادِ نقد، دوری از تملق و به رسمیت شناختن کرامت انسانهاست.
فرجام سخن
زیارتنامهٔ حضرت عباس(ع) با فراز «مَضَیْتَ عَلَی بَصِیرَةٍ»، تنها مرثیهای بر یک قهرمان نیست؛ دعوتنامهای است به خروج از تاریکیِ استخفاف و ورود به روشنای کرامت.
وی با بصیرت رفت، یعنی بهشت را با چشمانی باز برای خود و نسلهای پس از خود بنا کرد. اکنون نوبت ماست که انتخاب کنیم: به کدام سو میرویم؟ آیا ما نیز «علی بصیرة» گام برمیداریم، یا در هیاهوی تملق و بیم، بصیرت را قربانی میکنیم؟ پاسخ این پرسش، تعیینکنندهٔ بهشت و دوزخ ماست.
یادداشت از: حجتالاسلام بهمن اکبری، استاد حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/




