محمدرضا مهدوی پور/ مرور وقایع «کودتای دیماه ۱۴۰۴ هجری شمسی» و تطبیق سناریوی اصلی آن با «کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هجری شمسی» حکایت از پیگیری نوعی از الگوی رفتاری واحد توسط «ایالات متحده آمریکا» دارد. الگویی که شاید در ظاهر با روایت و داستانهایی تازه همراه میشود؛ اما در ماهیت واقعی خود کمتر از نو آغاز شده و بیشتر آنچه تغییر میکند، بازیگران و صحنهاند! از این منظر است که حالا در آستانه سالروز این کودتای ننگین و با توجه به وقایع ماههای اخیر، میتوان به بازخوانی و مرور چند نکته مهم پرداخت:
۱/ بیش از ۷۰ سال است که «۲۸ مرداد» به نمادی از برای شناخت ماهیت استکباری «ایالات متحده آمریکا» در عرصه بین الملل مبدل شده است. واقعهای که نه تنها در حافظه تاریخی عموم «مردم ایران» ثبت و ضبط گردیده؛ بلکه به عنوان یکی از نخستین پروژههای «کودتای مخملی» در تاریخ معاصر شناخته میشود. «کودتایی مخملی» که به خوبی توانست مدل رفتاری «شیطان بزرگ» به عنوان دشمن همیشگی «مستضعفان» را برای جهانیان و بالاخص طبقات اجتماعی از «ملت مسلمان ایران» هویدا سازد و ایشان را متوجه شگرد «آمریکا» در بسط سلطه جهانی خود نماید. شگردی که شالوده اصلی آن با تمرکز بر «قدرت نرم» بوده و با استفاده از حضور موثر و عملکرد هوشمندانه «شبکه نفوذ» موفق به تغییر «ساختارها حکمرانی» در مسیر سلب «استقلال ملی» کشورهای مختلف میشود. اقدامی که به منظور حرکت به سمت نوعی پروسه «ملت سازی نوین» یا «نِیشِن بیلدینگ» (Nation-building) در مسیر اهداف مد نظر «ایالات متحده آمریکا» صورت میپذیرد و کشورهای مختلف را با حفظ استقلال حقوقی و بدون هر گونه قیمومیت ظاهری و الحاق جغرافیایی به «مستعمره ایالات متحده آمریکا» تبدیل مینماید و همانند وضعیت کنونی بسیاری از کشورهای جنوب غرب آسیا به «گاوهای شیرده آمریکا» مبدل میسازد.
۲/ «کودتای ۲۸ مرداد» سال ۱۳۳۲ هجری شمسی، بیش از هر چیز محصول عملکرد هوشمندانه «شبکه نفوذ» در قالب یک «پروژه نرم فرهنگی» بود. پروژهای که توسط «شبکه بِدامَن» (BEDAMN)، به عنوان یک «شبکه مخفی رسانهای» و با کارکرد ویژه «عملیات روانی در ایران» رقم خورد و توانست اراده و استحکام «ملت ایران» را در تقابل با قدرتهای مستکبر جهانی به سکوت و خاموشی کشانده و خواست عمومی جامعه در کوتاهی دست «انگلیس خبیث» از فرایند تصمیم گیری و اعمال قدرت در ایران را به پذیرش حضور «کابوهای آمریکایی» تغییر دهد و متحول سازد و «استعمار نوین ایران» را با تمرکز بر «استقلال زدایی» از فرهنگ دینی و رفتار تمدنی انسان مسلمان ایرانی پیگیری نماید.
۳/ حادثهی «بیستوهشتم مرداد» که یکی از حوادثی است که «ملّت ایران» را با تجربهها آمیخته میکند، مانع از خطا و اشتباه دیدِ او میشود؛ در این حادثه یک تجربهی بزرگ برای ملّت ایران به وجود آمد، این تجربه را هرگز نباید فراموش کرد…؛ حادثه از این قرار بود که «دولت مصدّق» که نفت را، منبع ثروت ملّی کشور را از چنگ انگلیسیها توانست خارج کند، یک اشتباه تاریخی انجام داد و آن «تکیهی به آمریکا» بود. در مقابلِ دشمنی انگلیسها، فکر کرد باید یک پشتیبانی در عرصهی بینالمللی داشته باشد، این پشتیبان آن روز از نظر او آمریکا بود؛ به آمریکاییها اعتماد کرد؛ امید او به آمریکاییها بود. از این خوشبینی و سادهاندیشی، آمریکاییها استفاده کردند، «کودتای بیستوهشتم مرداد» را به راه انداختند. یک مامور آمریکایی با نام و نشان مشخّص که کاملاً مضبوط است و ما میشناسیم، میدانیم اسمش هم در تاریخ هست، بلند شد آمد اینجا و …؛ پولی را که آورده بود تقسیم کرد، افرادی را با خودش همراه کرد؛ عناصر و عوامل داخلی خائن هم وجود داشتند؛ «کودتای بیستوهشتم مرداد» را راه انداخت و همهی زحماتی را که ملّت ایران در ظرف دو سه سال؛ دوران «ملّی شدن صنعت نفت» کشیده بودند، بر باد داد. مصدّق را هم گرفتند، بردند زندانی کردند و «محمّدرضای پهلوی» را که از ایران فرار کرده بود، برگرداندند، به «سلطنت» نشاندند؛ و ۲۵ سال از سال ۳۲ تا سال ۵۷ این ملّت، زیر یوغ «حکومت تحمیلی و وابستهی پهلوی» به انواع خفّتها، انواع فشارها، انواع سختیها مبتلا شد؛ آمریکاییها این کار را کردند.
۴/ حضور موثر و توانمند شبکههایی مشابه «شبکه بِدامَن» در «ایران پس از انقلاب اسلامی» به نحوی در سراسر تاریخ نیم قرن اخیر قابل ملموس و عیان است. حضوری نشان دار که مرور آن در فرایند فتنههای مختلف و بالاخص «کودتای دیماه ۱۴۰۴ هجری شمسی» میتواند هر ناظری را با جدیدترین شیوههای «پروژه نفوذ جریانی» و «نفوذ شبکهای» با استفاده از ظرفیتهای موجود و یا ایجاد شده بر بستر «قدرت نرم» دشمن آشنا نماید. قدرتی که به واسطه عُمال داخلی خود در عمق جان حاکمیت وارد گردیده و در شقوق مختلف اقدام به تغییر و تحول در فرایند «جامعهسازی» (Community building) منطبق بر آرمان های اسلامی و ایرانی نموده و به واسطه فهم دقیق و منضبط و در عین حال بروز رسانی شده خود از «رسانه» (Media) و همچنین با تسلط بر «ابزارهای جدید رسانهای» و تمسک به «شیوههای نوین عملیات روانی» اقدام به گسترش نفوذ و ایجاد «شکاف میان ملت و حاکمیت» مینماید. حضوری ویژه که بیش از هر چیز مرهون همراهی و هماهنگی طیفی از «مدیران میانی رسوب کرده» در بدنه اجرایی کشور و تسهیل گری دانسته و یا نادانسته ایشان در مسیر اهداف «شبکه نفوذ» است. همراهی ویژهای که از یک سو فرایند تولید و اکران آثاری همچون «تاسیان» و «صد سال به این سالها» را با وجود نظارت ادعایی مجموعه عریض و طویل «سازمان تنظیم مقررات رسانههای صوت و تصویر فراگیر در فضای مجازی» قانونی میسازد و از سو دیگر «سازمان سینمایی» را دقیقا در زمانی که تمرکز اصلی «دشمن» بر هدف قرار دادن «تاب آوری ملت ایران» است، متقاعد به «صدور پروانه نمایش» و تسهیل گری در اکران عمومی آثار چرک و کثیفی همچون «مراقب» قرایی و «بالاده» معادی و «خیابان جمهوری» هادی و «مسیر معکوس» جلیلی و «تهران کنارت» و … مینماید.
۵/ حضور تعیین کننده «ولایت فقیه» بر بستر قانون اساسی و در ساختار حکمرانی «نظام جمهوری اسلامی» از یک سو و شکل گیری رابطهای مستحکم با عنوان «امام و امت» به عنوان داشته تمدنی و برآمده از «مکتب امامت» از سوی دیگر موجب شد تا «ایالات متحده آمریکا» با وجود برخوداری از «شبکه نفوذ» فراگیر و بالاخص بسط حضور موثر «شبکههای نوین عملیات روانی» خود در «ایران پس از انقلاب» ، هیچ گاه موفق به براندازی و حذف قطعی حاکمیت در قالبهایی همچون «کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هجری شمسی» نگردید؛ اما با این همه نباید فراموش نمود که عملکرد موفق «شبکه نفوذ» و حضور موثر «شبکههای شِبه بِدامَن» در طی ۵۰ سال گذشته سبب شد تا «نظام جمهوری اسلامی» درگیر فتنههای مختلف و مشخصا «کودتای دیماه ۱۴۰۴ هجری شمسی» شود. کودتایی به مراتب هوشمندانه و پیچیده تر از «کودتای ۲۸ مرداد» بود و به سرعت توانست عرصههای مختلف اجتماعی، اعم از «فرهنگی» ، «اقتصادی» ، «سیاسی» ، «نظامی» و … ظهور یافته و عموم خواص و نُخبگان جامعه را در بر گیرد و به سرعت موفق شود تا بخشی عمدهای از «گروه سنی نوجوان» را در جامعه متاثر از خود سازد.
۶/ عدم فهم و یا دغدغه لازم در «مدیران فرهنگی کشور» موجب شده تا عملکرد موفق «شبکه نفوذ» و جولان وابستگان به «شبکههای شِبه بِدامَن» در فضای فرهنگی و هنری کشور آنچنان گسترده و عمیق شود که دیگر تماشای کلیپهای تبلیغاتی از تابو شکنیهای صورت گرفته در دهه پایانی ماه صفر و مشخصا وقایع سواحل شمالی کشور و تولیدات اینستاگرامی رژه دخترکان نیمه عریان در فضای شهری و موتورسواری و … ایشان به امری عادی مبدل گردد و هیچ حس و حالی را حتی در میان «متولیان نهادهای نظارتی» ایجاد نکند. پس اگر چه در شرایط کنونی، شخصیتی همچون «سید عباس صالحی» در جایگاه «وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی» تصمیم میگیرد تا بجای پرداختن به معضلات و رفع مشکلات فرهنگی کشور به سراغ «سیاست» برود و با استفاده از نوعی از شگردهای مغالطه، توییتهای بیربط با حوزه تحت مدیریت خود بزند و …؛ اما واقعیت آن است که «جبهه فرهنگی کشور» امروز خط مقدم درگیری میان «انقلاب اسلامی» و «شیطان بزرگ» محسوب میشود و جنگ اصلی در «جبهه فرهنگی» میباشد. عرصهای از منازعه که انعقاد هر گونه توافقنامه ترک مخاصمه و صلح ۶۰ روزه و یا کمتر و بیشتر در آن با «دشمن» در آن مضحک میباشد. عرصهای که هر روزه بر عمق میدان و گسترش خاکریزهای دشمن در متن رفتاری جامعه و عمق باورهای اجتماعی افزوده میشود و دقیقا در چنین شرایطی «متولیان رسمی فرهنگی کشور» با تمام توان خود مشغول «چلاندن بودجه تولیدات فرهنگی» و تخصیص اعتبار تولیدات هنری به امور جاری و حقوق و مزایای پرسنل و هزینه کرد برای برگزاری دورهمیهای هر روزه در قالب گردهمایی و آیین تجلیل و سمیناهارهای مختلف و … میباشند.
۷/ تمرکز ویژه وابستگان به «شبکههای شِبه بِدامَن» در فضای فرهنگی و هنری کشور بر سوء استفاده از «وضعیت معیشتی هنرمندان» همواره از صورت وضعیت یک «بحران امنیتی» برخوردار بوده است. بحرانی که به عنوان یکی از وجوه مشترک میان سناریوی «کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هجری شمسی» و «کودتای دیماه ۱۴۰۴ هجری شمسی» دارای قابلیت تطبیق و تحلیل میباشد. بحرانی که امروزه سبب شده تا «شبکه نفوذ فرهنگی» با هزینهکردی بسیار ناچیز و عموما در حد چند «اسکناس صددلاری» از جیب سرویسهای جاسوسی و البته با تفاضل هزینهای و ایجاد شوق تبدیل هر اسکناس به حدود «۲۰ میلیون تومان» به سهولت بتواند طیف خاصی از هنرمندان دست به گریبان «معیشت» را جلب محافل و دورهمیهای خود نماید. محافلی که عموما مقدمهای برای «شبکهسازی سفارتخانهها» محسوب میشود و سفارش پروژههای فرهنگی و هنری سفارتخانهها به اهالی فرهنگ و هنر را در پی دارد. پروژههایی که با کارکرد «مخدوشسازی کارکرد فرهنگی انقلاب اسلامی» و با هدف تمرکز بر تغییر باورهای «سبک زندگی اسلام و ایرانی» و در قاعده «هنر سفارتی» سفارش داده میشود و این همه در حالی است که بیتوجهی عمده مسئولان و متولیان رسمی فرهنگ و هنر کشور و عدم حس تعهد ایشان در رسیدگی و توجه لازم به «وضعیت معیشتی» اکثریت جامعه هنری کشور که تشکیل شده از هنرمندان بدون غرض و مرض میباشند را در معرض این «بحران امنیتی» قرار داده است. زیرا هنرمندی که در عرصههای مختلف هنری و بالاخص در صنعت سینما فعالیت داشته و درگیر مسائل معیشتی است، با گزینههای محدودی جهت انتخاب روبروست. حال اگر این هنرمند به همکاری هنری با سفارتخانه دعوت شود، چرا نباید پیشنهاد همکاری و یا حمایتهای مادی و معنوی و یا حضور در مهمانیها و ارتباط با چهرههای هنری دیگر را به امید به کار گرفته شدن در آثار هنری بپذیرد و برای سامان دادن به «وضعیت معیشتی» خود حتی با بهای ناچیز چند «اسکناس صددلاری» به دام مافیا «شبکههای شِبه بِدامَن» نیافتد و همراهی با «اپوزیسیون جمهوری اسلامی» را قبول نکند!؟
۸/ در پایان لازم است تا به این موضوع توجه ویژه شود که با وجود نوزایی و تداوم حضور هنرمندان دغدغه مند و متعهد در فضای فرهنگی و هنری کشور؛ جولان وابستگان به «شبکههای شِبه بِدامَن» در فضای فرهنگی و هنری کشور موجب شده تا فضای هنری کشور امروزه در اختیار مطلق جریانی قرار داشته باشد که از یک سو بر خلق وجاهتی زیبا و پر لطافت از «دوران نکبت پهلوی» متمرکز هستند و از سوی دیگر با تولید آثار مختلف هنری در میزانسن «فقر و زجر» و «فقر و فلاکت» و در صورت وضعیت اجتماعی ایران «پس از انقلاب اسلامی» سعی دارند تا «تاب آوری ملت مسلمان ایران» را در این پیچ تاریخی و در شرایط «صعود به قله» بشکنند. پس باید بار دیگر این دغدغه همیشگی «شهید امام خامنهای» که «انقلاب اسلامی نتوانست جبهه فرهنگ و هنر داخل کشور را مانند حوزه های صنعتی، نظامی و علمی فتح کند …» را مرور نماییم و به صورت جدی از متولیان فرهنگی کشور بخواهیم تا بجای رفع مسئولیت و واگذاری وظیفه «حکمرانی فرهنگی» و …، عرصه فرهنگی کشور را محیای «بعثت هنرمندان انقلاب اسلامی» سازند. انشاءالله















