فاطمه سادات ناظمی/ حدود ۱۲ قرن پیش و در ۸ ربیعالاول سال ۲۶۰ قمری بود که «یازدهمین امام معصوم» حضرت «امام حسن عسکری علیه السلام» در سن ۲۸ سالگی در «شهر سامرا» به شهادت رسیدند و با این واقعه، عصر رهبری «آخرین امام معصوم» به عنوان «حجت الله الاعظم» آغاز گردید. عصری که اکنون ۱۱۸۸ سال قمری است که در بستر تحولات و فراز و نشیبهای تاریخی ادامه یافته و حالا در آستانه سالروز آغاز این دوره نسبتا بُلند تاریخی، شاهد آنچنان تحولات ویژه و کمسابقهای میباشیم و این همه مرور و بازخوانی چند نکته مهم را ضروری میسازد:
۱/ اعتقاد به حضور «امام حَی» و زنده در مقام «حجت الله الاعظم» و به عنوان «امام معصوم» از ویژگیهای بنیادین و اختصاصی «مکتب امامت» است. باوری منحصربهفرد که از تفاوتهای ریشهای با تفکر «موعود محوری» و «منجیگرایی» (Messianism) برخوردار میباشد. زیرا «منجیگرایی» به عنوان یک اعتقاد فراگیر در میان عموم مکاتب و جاری در مرامهای گذشته و حال جهان، بر آمدن نجاتبخشی در آینده استوار است. مردی که با رسالتی الهی در میان بشریت حاضر میشود و ماموریت دارد تا دنیا را از تاریکی و ظلم و گمراهی و گناهکاری برهاند و برای زمین و زمینیان خوشبختی و خیر فراهم سازد. این در حالی است که در «مکتب امامت» سخن صرفاً از انتظار «ظهور منجی» با رسالتی این چنینی در آینده نیست؛ بلکه باور بر «حضور امامی زنده، معصوم و برخوردار از مقام حجت الهی» است. شخصیتی که در امتداد سلسله «نبوت» و بر مدار حرکت «امامت» در جایگاه رهبری الهی جامعه قرار دارد و به واسطه «نواب عام و خاص» خود در تدارک ایجاد «رُشد اجتماعی» بوده و نوعی از «بلوغ اجتماعی» که غایت آن، عبور از وضعیت «استضعاف» و رهایی از مناسبات قدرت و مبتنی بر «سلطه مستکبرین» است را پیگیری مینماید و ظرفیت ایستادگی در برابر «مستکبرین» را در ابعاد مختلف فراهم میسازد. از این منظر است که اعتقاد به حضور «حجت الله الاعظم» با نگاه «منجیگرایی» که صرفاً چشمدوختن به آینده است، از تضاد بنیادین برخوردار بوده و بر فرآیندی فعال و تاریخی برای ساختن جامعهای برخوردار از آگاهی، استقلال و آمادگی پذیرش رهبری الهی تاکید میورزد.
۲/ اعتقاد به حضور «حجتاللهالاعظم» در مقام «امامت جامعه» و مبتنی بر اصول اعتقادی «مکتب امامت» بر این باور استوار است که «امام منتظر» شخصیتی «غایب از منظر عمومی» اما «حاضر در حقیقت وجودی عالم» است. شخصیتی که بر مدار هدایت الهی در حال رهبری جامعه و تحقق شرایط ظهور و پیگیر برپایی حکومت عدل الهی میباشد. شخصیتی که برای این همه به دنبال رفع استضعاف و قدرتمند ساختن جوامع بشری است. پس از یک سو به واسطه «نواب عام و خاص» خود متمرکز بر امر «بلوغ اجتماعی» بوده و «رُشد اجتماعی» صنوف و گروههای مختلف از «جامعه اسلامی» را پیگیری میفرماید و از سوی دیگر متوجه «تربیت نیروی انسانی» از برای پذیرش جایگاه «نواب عام و خاص» میباشند. جایگاهی که با وجود حضور طیف پرتعدادی از زهاد و علما و فرهیختگان و … همچنان فاقد برخورداری از تعداد «۳۱۳ نفر استراتژیست» است. شخصیتهایی که بتوانند به نیابت از وجود نازنین «بقیه الله الاعظم روحی فداه» و با حکم مستقیم ایشان، در مقام حکمرانی مناطق مختلف جغرافیایی در جهان حاضر شوند و فرامین و اوامر «حضرت بقیه الله الاعظم» را جامع عمل بپوشانند. بر این اساس در تفکر بر آمده از «مکتب امامت» توجه به «نیروی انسانی» از اهمیتی فوق العاده برخوردار بوده و این در حالی است که تفکر «منجیگرایی» فاقد چنین شعور و نگرش فرایندمحوری از برای فراهم ساختن زمینههای ظهور و تحقق جامعه ایدهآل بشری است.
۳/ عصر رهبری «آخرین امام معصوم» از یک منظر کلی به پنج مقطع زمانی قابل تقسیم است. در این میان نخستین از این مقاطع زمانی دقیقا از سال ۲۶۰ هجریقمری و همزمان با آغاز «امامت بقیه الله الاعظم روحی فداه» آغاز میشود و به مدت حدودا ۷۰ سال و تا سال ۳۲۹ هجریقرمی ادامه دارد. مدت زمانی نسبتا محدود که به عنوان دوران «غیبت صغری» مشهور است. دورانی که طی آن «شبکه وکالت شیعه» از یک نوزایی ویژه برخوردار شد و تربیتیافتگی و همراهی همزمان پنج نسل از شیعیان، شامل یک گروه ملاقات کنندگان امام معصوم و چهار گروه ملازمان چهار «نایب خاص حضرت صاحب»، مقدمات «غیبت کبری حضرت علیه السلام» را فراهم آورد. پس اگر چه اهمیت این مقطع ۷۰ ساله در «تربیت یافتگی فرهنگی» و سامان دادن به «ساختار اجتماعی شیعه» بسیار کلیدی است؛ اما متاسفانه کمتر به این مقطع مهم و تاریخی از «گذار اجتماعی شیعه» پرداخته شده و اقدامات عملیاتی هر یک از چهار شخصیت برجسته این دوران، یعنی جناب «عُثمان بن سعید عَمْری» ، جناب «محمد بن عثمان بن سعید عَمری» ، جناب «حسین بن روح نوبختی» وجناب «علی بن محمد سَمَری» مورد توجه و مداقه قرار گرفته است. مقطعی ویژه و البته بسیار مبهم تاریخی که در طی آن «هنجارهای اصلی مکتب امامت» با اشراف و نظر مستقیم «حجت الله الاعظم» و با انحصار کانال انتقالی چهار شخصیت غیرمعصوم به آنچنان نظامی رسید که ضمن تثبیت «مکتب امامت» ، عملا پتانسیل و امکان «تحریف در اصل» این مکتب را برای همیشه تاریخ از بین برد. پس اگر چه اقدامات عملیاتی صورت پذیرفته در این دوران هیچگاه نتوانست مانع برچیده شدن دکان خرافات و یا جعلیات و سوءاستفاده از عنوان «مکتب امامت» شود؛ اما عمق این اقدامات بنیادین به نحوی بود که استفاده از تمامی این رفتارها تحرفی، در طول تاریخ خللی به «اصالت مکتب امامت» وارد نساخته و اگر چه موجب انشقاق در جامعه شیعه و تشکیل فرقههای انحرافی و بعضا ضاله گردیده است؛ اما همواره تمامی این فرق با گذشت زمان کارایی خود را از دست دادهاند و اساسا شیاطین در طول تاریخ نتوانستند هیچ جایگزین انحرافی پایداری برای «مکتب اصیل امامت» تعریف نمایند.
۴/ آغاز مقطع دوم از عصر رهبری «آخرین امام معصوم» با پایان دوران «نیابت خاصه» آن حضرت رقم خورد. مقطعی که طی آن فضای اجتماعی جامعه شیعه با رهبری و هدایت با واسطه حضرت، مشمول و محیای نوعی از «رُشدیافتگی فرهنگی» از برای فهم نظر «حجت الله الاعظم» در شرایط عدم دسترسی به قول و یا فعل و یا نظر معصوم علیهم السلام گردیده بود. در این مقطع زمانی که دیگر ردوبدل مستقیم «توقیعات» از طریق «وکلای خاص امام» و بر بستر «شبکه وکالت» پایان یافته بود؛ جامعه شیعی حاضر در مناطق مختلف جغرافیایی، به جای ارتباط با واسطه مستقیم و ارسال وجوهات شرعی و طرح درخواستها و پرسشهای خود از طریق وکلا و «نواب خاص حضرت صاحب» موظف به «تفقه در دین» و تحقیق در «قرآن کریم» و مراجعه به مشی رفتاری «عموم جامعه شیعه» و به کارگیری «عقل» و انطباق این همه با «احادیث نقل شده از معصومین علیهم السلام» از برای دریافت پرسشهای خود گردیدند. امری که موجب ایجاد یک «انقلاب فرهنگی» گسترده در «جامعه شیعه» از برای فهم «مختصات سبک زندگی اسلامی» گردید. انقلابی که با «جمع آوری اقوال معصومین علیهم السلام» و بررسی اعتبار و صحت سندیت این اقوال آغاز شد و به سرعت منتج به انتشار فراگیر و در دسترس قرار گرفتن «نخستین جامع روایی مکتب امامت» و در قالب مجموعه کتابی ۸ جلدی با عنوان «الکافی» گردید. مجموعهای که حدود نیم قرن پس از آغاز «غیبت کبری» نگارش آن توسط یک دانشمند فرهیخته ایرانی با نام «محمد بن یعقوب کُلِینی» به پایان رسید. کتابی مشمل بر فصول مختلف اعتقادی و همچنین فصول متعهدد کاربردی از برای فهم سبک زندگی فردی و اجتماعی که در بردارنده ۱۶ هزار حدیث ممتاز و درجه یک از امامان معصوم علیهم السلام و فصل بندی آن جهت مراجعه عمومی شیعیان میباشد.
۵/ البته این «نهضت فرهنگی» به «الکافی» و پراکندگی فوری و پرشمار نسخههای خطی آن در جغرافیای حضور شیعیان متوقف نماند و نیاز به «فهم مختصات سبک زندگی فردی و اجتماعی» به عنوان «تفقه در دین» و ارایه روشهای اصیل برای تشخیص «سبک اصیل زندگی اسلامی» در زمان «غیبت امام معصوم» بود که موجب شد تا حدود پنجاه سال پس از انتشار عمومی «الکافی»؛ یک دانشمند فرهیخته ایرانی دیگر با نام «محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی» معروف به «شیخ صدوق» در کنار نگارش حدود ۳۰۰ کتاب علمی؛ اقدام به نگارش نخستین «خودآموز مسایل شرعی» نماید. مجموعه کتابی ۴ جلدی و با عنوان رسمی «کتابُ مَن لایَحْضُرُهُ الفَقیهُ» یعنی «کتاب کسی که فقیه در نزدش حاضر نیست» که مشتمل بر حدود ۶ هزار حدیث و کلام معصوم علیهم از برای فهم و تشخیص طریقه دستیابی به «حکم امام معصوم علیه السلام» در موضوعات مختلف جاری در زندگی فردی و اجتماعی شیعیان بود.
۶/ حدود پنجاه سال پس از انتشار «کتابُ مَن لایَحْضُرُهُ الفَقیهُ» و ۱۰۰ سال پس از انتشار عمومی مجموعه شریف «الکافی» بود که وجود احادیث به ظاهر متعارض در منابع روایی شیعی و عدم دسترسی مستقیم به امام معصوم علیه السلام برای فهم این تعارضات شدت گرفت و این اختلافات فرصت خوبی را برای هجمه فرهنگی در «دشمنان مکتب امامت» قرار داد. از این جهت بود که یکی از مشهورترین دانشمندان فرهیخته و ایرانی با نام «ابوجعفر محمد بن حسن طوسی» و مشهور به «شیخ طوسی» اقدام به تالیف و نگارش دو مجموعه مهم یکی با عنوان «تَهْذیبُ الْاَحْکام» در ۱۰ جلد و دیگری با عنوان «الاستبصار فی ما اختلف من الاخبار» در ۴ جلد و در اوایل قرن ۵ هجریقمری و حدود سالهای ۴۱۳ هجری قمری به بعد، نمود و به این ترتیب «نهضت فرهنگی» آغاز شده در مقطع دوم از عصر رهبری «آخرین امام معصوم» و کمتر از ۱۵۰ سال پس از آغاز «غیبت کبری حضرت صاحب» به صورتی ویژه به محصول نشست و با حضور چهار کتاب اصلی با عنوان «کتُب اَربعه» در میان پیروان «مکتب اصیل امامت» همراه گردید و با تاسیس رسمی «حوزه علمیه نجف اشرف» در سال ۴۴۹ هجریقمری و توسط «شیخ طوسی» از نوعی انضباط فکری و مصونیت از خطر تحریف و انحراف برخوردار گردید.
۷/ «نهضت فرهنگی شیعه» در مقطع دوم از عصر رهبری «آخرین امام معصوم» نه تنها هیچگاه متوقف نشد؛ بلکه در هیچ مرحله و زمانی درجا نزد و همواره حرکتی روبه جلو داشت. موضوعی که از یک سو اسباب استحکام و صلابت جامعه شیعه در سراسر جهان را حول اصول «مکتب اصیل امامت» پدید آورد و از سوی دیگر آموزههای برآمده از این مکتب اصیل را پاسخگوی پرسشهای روز و نیازهای جدید جوامع بشری ساخت و اینگونه شد که «مراجع تقلید شیعه» به عنوان دانشمندان ذوالفنون اعصار خود به محل مراجعه حکام وقت در بلاد و شهرهای مختلف مبدل گردیدند. اتفاقی که در کمتر از ۴۰۰ سال پس از «غیبت کبری بقیه الله الاعظم روحی فداه» و با حضور ویژه دانشمند و علامه برجسته ایرانی، جناب «ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی» مشهور به «خواجه نصیرالدین طوسی» در جایگاه برجسته حکمرانی، از موضوعیتی ویژه برخوردار شد و به واسطه فروپاشی کامل حاکمیت و «سلطنت خلفای عباسی» توسط این دانشمند برجسته و فقیه شیعه در سال ۶۵۶ هجری قمری؛ دوران رهبری «آخرین امام معصوم علیه السلام» را در قرن ۷ هجری قمری را وارد مقطعی جدید ساخت.
۸/ آغاز مقطع سوم از عصر رهبری «آخرین امام معصوم» در قرن ۷ هجری قمری اگر چه با حضور ابتدایی و عموما محافظهکارانه علما و فقهای برجسته شیعه در عرصه حکمرانی کشورهای مختلف و مشخصا «قلمرو تمدنی ایران» همراه بود. اما این حضور محتاطانه با نوعی از هوشمندی و ابتکار عمل در «تربیت نیروی انسانی» و از برای پذیرش نقش «مرجعیت جامعه» همراه بود. اتفاقی که طی ۳۰۰ سال آنچنان مورد پیگیری و تمرکز ویژه شخصیتهای اصلی در «جبهه فرهنگی مکتب امامت» واقع شد که موجب گردید تا «مرجعیت شیعه» پس از تأسیس «دولت صفویه» و فرمان «شاه اسماعیل اول صفوی» در ابتدای قرن ۱۰ هجریقمری مبتنی بر اعلام رسمی «مذهب تشیع» به عنوان «مذهب رسمی کشور» بتواند به سرعت نیاز جامعه جویای شنیدن و دانستن «اصول مکتب امامت» را برآورده سازد و اجازه «انحراف مکتب امامت» و اختلاط فکری و عملی این مکتب اصیل با باورهای خرافی و جعلی از جمله «متصوفه» و «معتزله» و … را ندهند.
ادامه دارد…









