به گزارش خبرنگار مهر، تاریخ ایران زمین، روایتی پیوسته از تابآوری تمدنی، بازآفرینی هویت و صیانت سرسختانه از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی در برابر هجومهای ویرانگر بیگانه است.
بررسی روند تحولات تاریخی نشان میدهد که دفاع از وطن در میان ایرانیان، نه یک واکنش مقطعی و احساسی، بلکه یک نهاد فکری عمیق و اصیل بوده که حقانیت این ملت را در ترازوی پایداری سنجیده است.
زمانی که پهنه این سرزمین با تندبادهای سهمگین اشغالگری مواجه شده، همواره نبوغ نظامی در کنار عزم ملی قد علم کرده تا تمدن و تمامیت ارضی کشور را از نابودی نجات دهد.
این پایداری مستمر، زنجیرهای منسجم از الگوهای جنگی و حماسههای فداکارانه را شکل داده است که از اعماق تاریخ تا دوران معاصر امتداد دارد و هویت چهلتکهشده ایران را در بحرانیترین مقاطع، یکپارچه و سربلند نگاه داشته است.
یکی از تاریکترین و در عین حال حماسیترین فرازهای این پایداری، در جریان هجوم ویرانگر مغولان به وقوع پیوست؛ زمانی که ساختار سیاسی و ارتش کلاسیک حکومت خوارزمشاهی به دلیل بیتدبیریهای سلطان محمد فروپاشید و بار سنگین دفاع از تمدن ایران بر دوش فرزند او، جلالالدین خوارزمشاه افتاد. جلالالدین با درک این واقعیت که ماشین جنگی مخوف و انضباط آهنین سپاه چنگیزخان در نبردهای جبههای بزرگ شکستناپذیر است، به سراغ استراتژی هوشمندانه جنگ نامتقارن رفت.
او نیروهای خود را به واحدهای کوچک، چالاک و ضربتی تقسیم کرد و با بهرهگیری از جغرافیای کوهستانی و صعبالععبور شرق ایران، خطوط مواصلاتی و لجستیکی مغولان را هدف شبیخونهای فرسایشی قرار داد.
اوج تجلی این نبوغ نظامی در نبرد پروان رخ داد، جایی که جلالالدین با اتخاذ آرایش جنگی متناسب با عوارض طبیعی، سپاه قدرتمند مغول را به کلی نابود کرد و افسانه شکستناپذیری آنان را درهم شکست. حتی در نبرد رود سند، شجاعت بینظیر او در پریدن به درون رود خروشان با اسب و زره، تحسین چنگیزخان را برانگیخت.
اگرچه عدم اتحاد داخلی و خیانت برخی حکام محلی مانع از احیای کامل دولت او شد، اما حماسه جلالالدین به عنوان نخستین الگوی پایداری نامتقارن و ایستادگی سرسختانه در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت گردید.
قرنها پس از فاجعه مغول، ایران در دوران قاجار با چالش ژئوپلیتیک متفاوتی روبرو شد که مظهر آن رویارویی با امپراتوری مدرن و توسعهطلب روسیه تزاری بود؛ دورانی که نام عباسمیرزا، ولیعهد فتحعلیشاه، به عنوان نماد تجدد نظامی و مجاهدت مظلومانه برجسته شد.
عباسمیرزا در شرایطی فرماندهی جبهه شمال غرب را بر عهده گرفت که سپاه سنتی و عشایری ایران فاقد تسلیحات مدرن بود، در حالی که ارتش روسیه از آخرین دانش تاکتیکی و توپخانههای پیشرفته جنگهای ناپلئونی بهره میبرد. او به سرعت دریافت که صیانت از ایران با ابزارهای سنتی غیرممکن است و به همین دلیل پایهگذار نظام جدید در ارتش شد، کارخانههای باروتسازی و توپریزی در تبریز دایر کرد و برای نخستین بار دانشجویانی را برای فراگیری علوم جدید به اروپا فرستاد.
در جریان جنگهای طولانی ایران و روس، فداکاریهای عباسمیرزا و سپاهیانش در نبردهایی چون اصلاندوز، با حمایتهای مراجع دینی و صدور فتوای جهاد، به یک مقاومت ملی و اعتقادی تبدیل شد. هرچند تنهایی عباسمیرزا در جبههها، کارشکنیهای دربار تهران و کمبود بودجه در نهایت منجر به تحمیل عهدنامههای ننگین گلستان و ترکمانچای شد، اما میراث او زنده ماند؛ او به ملت ایران آموخت که صیانت از وطن نیازمند تجهیز به علم روز، اتحاد داخلی و قطع امید از کمک قدرتهای خارجی است.
اگر عباسمیرزا مظهر مقاومت مظلومانه در برابر تهاجم مدرن بود، نادرشاه افشار مظهر اقتدار بازپسگیری، تهاجم متقابل و اعاده شرف ملی ایران در یکی از بحرانیترین دورههای تاریخی شد. پس از سقوط اصفهان و اشغال مناطق مختلف کشور توسط افغانها، عثمانیها و روسها، ایران در آستانه نابودی کامل قرار داشت، اما نبوغ نظامی بیتکرار نادر، تحولی بنیادین در سازمان رزم ایران ایجاد کرد. نادرشاه با ابداع ارتش متحرک و بکارگیری تفنگچیان جزایرچی و زنبورکهای سوار بر شتر، آتش سنگین و تحرک فوقالعادهای به سپاه خود بخشید.
او در سلسله نبردهای درخشان مهماندوست و مورچهخورت، فتنه افغانها را برچید و سپس در نبردهای سنگینی همچون یغوارد، ارتشهای عظیم عثمانی را درهم کوبید و قفقاز و مناطق غربی را آزاد کرد؛ اقتداری که باعث شد روسها نیز بدون جنگ از مناطق اشغالی شمال عقبنشینی کنند. شمشیر صاعقهآسای نادرشاه جلوهای از توانمندی تمدنی ایران برای برخاستن از خاکستر بود که نشان داد وقتی نبوغ نظامی با عزم قاطع همراه شود، هیچ اشغالگری توان ایستادگی در برابر اراده این ملت را ندارد.
این الگوی حماسی پایداری و صیانت از مرز و بوم که از جلالالدین، عباسمیرزا و نادرشاه به ارث رسیده بود، در دوران معاصر و بهویژه در حماسه هشت سال دفاع مقدس به تکامل و شکوفایی نهایی خود رسید.
زمانی که در سال ۱۳۵۹ رژیم بعثی عراق با حمایت همهجانبه ابرقدرتهای شرق و غرب به مرزهای ایران تاخت، جهان پیشبینی میکرد کشور به سرعت فرو بپاشد، اما زنده شدن همان روحیه پایداری تاریخی، تمام محاسبات را به هم ریخت. دفاع مقدس ترکیبی بینظیر از ایمان، خلاقیت نظامی و تجارب تاریخی بود؛ ساخت پلهای شناور عظیم، عملیاتهای پیچیده آبی-خاکی و بومیسازی تجهیزات در شرایط تحریم مطلق، یادآور نبوغ تاکتیکی گذشته بود، با این تفاوت بزرگ که اینبار برخلاف دوران خوارزمشاهی، حضور یکپارچه و بسیج مردمی خطوط دفاعی را به وسعت یک کشور گسترش داد.
ایران در این نبرد نابرابر ثابت کرد که دفاع از وطن یک ارزش اخلاقی و سنجش حقانیت است و توانست بدون واگذاری حتی یک وجب از خاک خود، دکترین دفاعی مستحکمی را پایهگذاری کند.
تاریخ ایران به وضوح گواهی میدهد که این سرزمین، مهد پایمردی و ثبات است و هر زمان که متجاوزان خیال خامی در سر بپرورانند، نبوغ نظامی و اراده پولادین ایرانیان، بار دیگر صاعقهای بر پیکر متجاوزان خواهد شد.







