---- زندگی در اشعار مولانا:
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ، ‌ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ، دانی که پس از عمر چه ماند باقی ، مهر است و محبت است و باقی همه هیچ ،

موقعیت شما : صفحه اصلی » اقتصادی و مالی
  • شناسه : 76984
  • 19 آوریل 2026 - 9:54
  • 2 بازدید
  • ارسال توسط :
شهید دکتر خرازی؛ دانشمندی توانمند در علوم شناختی
شهید دکتر خرازی؛ دانشمندی توانمند در علوم شناختی

شهید دکتر خرازی؛ دانشمندی توانمند در علوم شناختی

با شهادت دکتر خرازی، بیش از یک سیاستمدار برجسته، دانشمندی جدی در علوم شناختی را از دست دادیم.

استانها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، به نظرم آنچه، گذشته از جایگاه سیاسی دکتر سید کمال خرازی، سیاستمدار مشهور ایرانی مایه تأسف و تسلیت برای جامعه ایران است جایگاه علمی و فعالیت‌های بی‌نظیر ایشان در چند دهه بوده که باید به طور جدی مورد توجه قرار گیرد.

شهادت ایشان را نه تنها باید به دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی تسلیت گفت، بلکه باید به جامعه علوم شناختی ایران و همکاران ایشان در زمینه های مختلف این علوم  تسلیت گفت. بی‌تردید، ایشان از پیشگامان طرح علوم شناختی در ایران و فعالیت‌های جدی عملی در این زمینه بوده است.

تأسیس مؤسسه علوم شناختی و ریاست ستاد علوم شناختی برای دوره‌ای معین و فعالیت در کمیسیون‌های وزارت علوم برای تصویب رشته‌هایی در این زمینه و نقش‌آفرینی در تأسیس آزمایشگاه مغز و غیره، همه از کارهای ماندگار او بودند. در کنار این فعالیت‌ها باید به  ترجمه‌ آثار کلیدی در این زمینه؛ از قبیل مبانی علوم شناختی، مبانی علوم اعصاب شناختی و غیره توسط ایشان اشاره کنم. ایران، پیش از آن که یک سیاستمدار برجسته را از دست دهد، دانشمندی جدی در علوم شناختی را از دست داد.

این فرصت را مغتنم می‌دانم تا به برخی از خاطرات از فعالیت‌های ایشان را در این زمینه به صورت کوتاه اشاره کنم:

1. آشنایی بنده با ایشان به مدت‌ها پیش به واسطه آثار ایشان در زمینه علوم شناختی برمی‌گردد؛ ولی در اوایل دهه 1390، بعد از انتشار کتاب «معناشناسی شناختی قرآن» به رابطه نزدیک‌تری تبدیل شد و از بنده برای ارائه این مباحث در مؤسسه علوم شناختی دعوت کردند و بعدها معمولاً دو یا سه هفته یک‌بار در دفترشان در آن مؤسسه حضور پیدا می‌کردم و با هم گفت‌وگو می‌کردیم؛ تا این که به پیشنهاد ایشان در کمیسیون‌های وزارت و برخی جلسات دیگر در این زمینه نیز حضور پیدا می‌کردم.

برای تألیف کتاب «معناشناسی شناختی قرآن» اهمیت خاصی قایل بودند و بر این باور بودند که این قبیل آثار راه را بر گسترش علوم شناختی در ایران باز می‌کنند. گاهی هم ایشان را به برخی از جلسات علمی در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی دعوت می‌کردم که با جان و دل و علی‌رغم مشغله کاری زیاد می‌آمدند و حتی در برخی از تصمیمات اجرایی در این زمینه همکاری می کردند.

2. بنده همواره با متانت و تواضع ایشان رو به رو بودم. با اینکه در حوزه خاص کاری خود یک دانشمند بودند هرگز خود را دانشمند یا استاد قلمداد نمی‌کردند. هر وقت خدمت ایشان می‌رسیدم به بحث‌های علمی گوش فرامی‌دادند و اگر نکته‌ای داشتند مطرح می‌کردند. یکی از خدمات ایشان در حق بنده این بود که  اولاً هر اثری را که ترجمه می‌کردند در اختیار بنده می‌گذاشتند و ثانیاً کتابخانه مؤسسه را در اختیار حقیر گذاشتند تا آثار زیادی را تکثیر و مطالعه کنم. در آن دوره پی دی اف کتاب‌ها نبود، و ایشان اجازه دادند هر کتابی را که دوست دارم ببرم و تکثیر کنم.

3. علوم شناختی حوزه‌ای گسترده است که شاخه‌هایی مانند فلسفه، علوم اعصاب، روان‌شناسی، هوش مصنوعی و حوزه‌های مرتبط را دربرمی‌گیرد. دکتر خرازی همواره می‌کوشید متخصصان این رشته‌های گوناگون را در جلسات مشترک گرد هم آورد تا امکان گفت‌وگو و تبادل نظر فراهم شود؛ کاری که ثمرات فراوانی داشت. در حقیقت او با این رویکرد، به روح و هدف اصلی علوم شناختی وفادار بود و همکاری میان‌رشته‌ای را به‌طور واقعی محقق می‌کرد.

4. ایشان همواره می‌کوشیدند تا جامعه‌ حوزوی نیز با مباحث علوم شناختی پیوندی عمیق‌تر برقرار کند. چندین بار به من یادآوری ‌کردند که چقدر شایسته است گروهی از فضلای حوزه وارد این عرصه شوند و به بررسی مبانی نظری علوم شناختی و همچنین مباحث بنیادین فلسفه ذهن بپردازند. از نگاه ایشان، حضور عالمان دینی در این میدان نه‌تنها می‌تواند به گسترش فهم ما از ذهن و آگاهی کمک کند، بلکه زمینه‌ای تازه برای گفت‌وگو میان سنت‌های فکری مختلف فراهم می‌آورد؛ گفت‌وگویی که می‌تواند به تولید نظریه‌های بومی، تعمیق معرفت فلسفی و غنای بیشتر پژوهش‌های میان‌رشته‌ای منجر شود. ایشان این همکاری را ضرورتی فکری و فرصتی ارزشمند برای آینده علوم انسانی و دینی می‌دانستند.

5. به یاد دارم که در اوایل دهه 90 در نامه‌ای تقاضا کردم که ایشان در تأسیس مرکزی در قم با عنوان «مرکز مطالعات دین و علوم شناختی» یاری کنند تا در حوزه علمیه این مباحث شتاب بگیرد. ایشان هر چند که به طور کلی موافق بودند ولی به واسطه کوته‌فکری برخی همکاران نتوانستند با این امر همراهی کنند. بعداً در جلسه‌ای به بنده فرمودند که علاوه بر این که دسته‌ای در تهران مخالف ورود حوزویان به این مباحث هستند در خود قم هم عده‌ای وقتی نام علوم شناختی را می‌شنوند فوری به فیزیکالیسم اتهام می‌زنند، لذا می‌ترسیدم این امر مانع رشد این علوم شود.

6. دو سال پیش یکی از اساتید فلسفه در یادداشتی در روزنامه‌ای، همان اتهام دیرینه را متوجه علوم شناختی کرد. دکتر خرازی مرا تشویق کرد که پاسخ مناسب و روشنگرانه‌ای به آن بدهم. از نگاه ایشان، هرچند برخی دیدگاه‌ها در این حوزه قابل نقد است و گروهی نیز از فیزیکالیسم دفاع می‌کنند، اما دامنه علوم شناختی چنان گسترده و پربار است که نمی‌توان آن را صرفاً با تکیه بر چند رویکرد محدود داوری کرد. به باور او، مباحث ارزشمند و سودمند فراوانی در این حوزه نهفته است و شایسته است مسیر درست را در میان آن‌ها جست‌وجو کرد، نه آنکه به‌سبب برخی افراط‌ها چشم بر کل این منظومه بست.

7. در سال 1402، نسخه‌ای از کتاب تازه‌منتشرشده‌ام با عنوان «دین و مدل‌های فرهنگی» را به ایشان تقدیم کردم. پس از مطالعه کتاب، در جلسه‌ای دیدگاهشان را این‌گونه بیان کردند: «بله، کاملاً درست است؛ مباحث فرهنگی را باید از مسیرهای علمی و روشمند حل کرد.» ایشان عمیقاً باور داشتند که بهره‌گیری از ظرفیت‌های «انسان‌شناسی شناختی» و به‌کارگیری هوشمندانه دستاوردهای علوم شناختی ــ یا آنچه من «علوم شناختی فرهنگ» می‌نامم ــ می‌تواند کلیدی کارآمد برای گره‌گشایی از چالش‌های فرهنگی کشور باشد. در این نگاه، ایشان فراتر از توصیف صرفِ مسائل، به دنبال راه‌حل‌های ساختاری بودند. از دیدگاه او، مدیریت فرهنگی در عصر حاضر بدون درکِ سازوکارهای شناختیِ باورها و رفتارهای جمعی، عقیم خواهد ماند.

او بر این نکته تأکید داشت که پیوند میان «مبانی دینی» و «مدل‌های علمی علوم شناختی»، نه تنها تهدیدی برای هویت فرهنگی نیست، بلکه می‌تواند با بومی‌سازی دقیقِ این دستاوردها، به بازتولید نظریه‌هایی منجر شود که به تعیبیر بنده، هم با فطرت انسانی سازگارترند و هم پاسخگوی پرسش‌های امروز جامعه ما هستند. این رویکرد، نشان‌دهنده همان نگاه راهبردی و آینده‌پژوهانه‌ای بود که همواره در ذهن ایشان نسبت به حل‌وفصل علمی پیچیدگی‌های جامعه جریان داشت.

من نیز بر این رأی بودم که علوم شناختی افق‌های تازه‌ای پیش روی اندیشه انسانی گشوده و پارادایمی نو پدید آورده‌اند؛ پارادایمی با ابعاد گسترده و تأثیرگذار. وجود دیدگاه‌های نامقبول یا افراطی در برخی شاخه‌ها نباید ما را از پیشرفت‌ها، دستاوردها و ظرفیت‌های عمیق این حوزه غافل سازد.

8. گمان می‌کنم آخرین گفت‌وگوی ما اندکی پیش از جنگ 12روزه بود. صحبت به «علوم شناختی محاسباتی» کشید و با تأسف از نبود جدی این مباحث در ایران سخن گفتند؛ مباحثی که به باور ایشان می‌توانست در حوزه‌های گوناگون گره‌گشا و تحول‌آفرین باشد. با این‌حال، خود ایشان نیز تأکید می‌کردند که این قلمرو بسیار نوپاست و از هم‌نشینی دو پارادایم مستقل ــ شناختی و محاسباتی ــ شکل می‌گیرد؛ و همین افزودن لایه محاسباتی به چارچوب‌های شناختی را کاری دشوار و پیچیده می‌سازد. آنچه برای من در آن گفت‌وگو جذاب و الهام‌بخش بود، نگاه آینده‌نگر ایشان بود؛ اینکه با وجود دشواری‌ها، به افق‌های تازه این حوزه چشم داشتند و اهمیت آینده‌پژوهی در علوم شناختی را هرگز از نظر دور نمی‌کردند.

9. به نظرم ایشان در ترسیم همان افق دوردست علمی که رهبر شهید انقلاب ترسیم کرده بودند گام برمی‌داشتند و همواره در راه عزت و برتری علمی این سرزمین تلاش می‌کردند. برای من، فقدان یکی از پیشگامان برجسته علوم شناختی در ایران، همواره غمی بزرگ است؛ شخصیتی، با آن دانش و تجارب عمیق و نگاه آینده‌نگر، تلاشگر در مسیر توسعه و ترویج علوم شناختی در کشورمان از میان ما رفته است. اما در عین حال، امیدوارم راه راهبردی و افق‌های گسترده‌ای که او ترسیم کرده بود، همچنان چراغ راه نسل‌های بعدی دانش‌پژوهان، محققان و علاقه‌مندان باقی بماند.

امید دارم که با تداوم میراث فکری و عملی او، این مسیر پرنشیب و فراز، همچنان پیشروی کند و چراغ علم و فهم در کشورمان هرگز خاموش نشود. باشد که یاد و راه او، همچون نوری روشنی‌بخش بر مسیر توسعه علمی و فرهنگی ایران همچنان بدرخشد. شهادت این چهره بی‌نظیر تلاشگر را به جامعه علمی نیز تسلیت عرض می‌کنم.

یادداشت از: حجت‌الاسلام‌والمسلمین علیرضا قائمی‌نیا، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

انتهای پیام/

 

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*