---- زندگی در اشعار مولانا:
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ، ‌ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ، دانی که پس از عمر چه ماند باقی ، مهر است و محبت است و باقی همه هیچ ،

موقعیت شما : صفحه اصلی » دینی و مذهبی
  • شناسه : 91726
  • 26 می 2026 - 11:40
  • 0 بازدید
  • ارسال توسط :
اوج فلسفه نیایش در دعای عرفه، در مفهوم «حب و اشتیاق» تجلی می‌یابد
اوج فلسفه نیایش در دعای عرفه، در مفهوم «حب و اشتیاق» تجلی می‌یابد

اوج فلسفه نیایش در دعای عرفه، در مفهوم «حب و اشتیاق» تجلی می‌یابد

در دعای عرفه، نیایشگر برای کمال فضائل اخلاقی و رهایی از بند رذایل جامعه‌سوز استمداد می‌طلبد.

به گزارش خبرنگار مهر، دعا و نیایش در حیات بشر، فراتر از یک سنت مذهبی، در واقع «فریاد هستی‌شناختی» انسان برای بازگشت به اصل خویش است. در این میان، دعای عرفه سیدالشهدا (ع) به عنوان یکی از عالی‌ترین تجلیات این پیوند، منظومه‌ای کامل از فلسفه خلقت و رابطه خالق و مخلوق را ارائه می‌دهد. از منظر این متن ماندگار، نیایش نه یک خواهش گسسته، بلکه یک «رؤیت پیوسته» است. آنجا که حضرت می‌فرماید: «متی غبتَ حتی تحتاجَ الی دلیلٍ یَدُلُّ علیک»، فلسفه دعا از اثبات وجود خدا به سمت «حضور در محضر خدا» تغییر جهت می‌دهد. در این نگاه، دعا ابزاری برای یافتن غایب نیست، بلکه راهی برای رفع حجاب‌های منیت است تا انسان بتواند آن حقیقتی را که از رگ گردن به او نزدیک‌تر است، با چشم دل شهود کند.

فلسفه نیایش در زندگی بشر با مفهوم «امتنان و شکر» گره خورده است. در بخش‌های آغازین دعای عرفه، تحلیل دقیقی از فیزیولوژی و بیولوژی بدن انسان در کنار نعمت‌های معنوی ارائه می‌شود. این رویکرد پژوهشی نشان می‌دهد که دعا، نوعی «خودشناسی» برای رسیدن به «خداشناسی» است. وقتی نیایشگر از شگفتی‌های خلقت خود، از مجاری اشک گرفته تا محل رویش دندان‌ها سخن می‌گوید، در واقع در حال بازسازی پیوند خود با جهان هستی است. این بُعد از دعا، کارکردی روان‌شناختی دارد که «عزت نفس» انسان را نه در مادیات، بلکه در انتساب او به یک قدرت حکیم و مدبر جستجو می‌کند. در دنیای معاصر که انسان دچار بحران «بی‌رغبتی به زیستن» شده، این جنبه از نیایش می‌تواند معنای از دست رفته زندگی را بازگرداند.

در سیره پیشوایان، به ویژه در فرازهای دعای عرفه، دعا جایگاه «تطهیر معرفتی» را دارد. انسان در مسیر زندگی با غبارهای کبر و استغنای کاذب روبروست. نیایش با اعتراف به فقر ذاتی («انا الفقیر فی غنای، فکیف لا اکون فقیراً فی فقری»)، ساختار روانی انسان را از نو می‌چیند. این «فقر وجودی» نه به معنای ذلت، بلکه به معنای گشودگی برای دریافت غنای الهی است. از منظر فلسفی، دعا در اینجا یک «انقلاب درونی» است؛ فرد با پذیرش محدودیت‌های خود، به قدرت لایتناهی متصل می‌شود و همین اتصال است که به او شجاعت زیستن در دنیای پرآشوب را می‌بخشد.

بعد دیگری که در متون پژوهشی و سیره معصومین بر آن تأکید شده، کارکرد اجتماعی و تربیتی نیایش است. دعا تنها یک رابطه فردی در کنج خلوت نیست. در دعای عرفه، نیایشگر برای کمال فضائل اخلاقی و رهایی از بند رذایل جامعه‌سوز استمداد می‌طلبد. این نشان می‌دهد که فلسفه دعا، تربیت «انسان صالح» برای ساختن «جامعه صالح» است. کسی که در نیایش خود بر عدالت، احسان و امانتداری الهی تأکید می‌کند، نمی‌تواند در حیات اجتماعی خود فردی بی‌تفاوت یا ستمگر باشد. نیایش در اینجا به مثابه یک «میثاق‌نامه اخلاقی» عمل می‌کند که هر روز در جان فرد تازه می‌شود.

در نهایت، اوج فلسفه نیایش در دعای عرفه، در مفهوم «حب و اشتیاق» تجلی می‌یابد. دعا در این مرحله، از مرز «ترس از عقاب» یا «طمع در ثواب» عبور کرده و به ساحت «عشق خالص» می‌رسد. آنجا که نیایشگر می‌پرسد: «ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَک؟ و ما الذی فَقَدَ مَن وَجَدَک؟» (آن کس که تو را گم کرد، چه یافت؟ و آن کس که تو را یافت، چه گم کرد؟). این پرسش بنیادین، تمام منطق مادی‌گرایانه بشر را به چالش می‌کشد. در این تراز، دعا یعنی ترجیح دادن «خالق» بر «خلق» و «ابدیت» بر «فنا». این همان نقطه‌ای است که نیایش، بشر را از یک موجود صرفاً بیولوژیک به یک موجود قدسی تبدیل می‌کند و به زندگی او رنگ و بوی جاودانگی می‌بخشد. بنابراین، دعا نه تکمله‌ای بر زندگی، بلکه جان مایه و ستون اصلی خیمه وجود است که بدون آن، بنای حیات بشری لرزان و بی‌معنا خواهد بود.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*