---- زندگی در اشعار مولانا:
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ، ‌ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ، دانی که پس از عمر چه ماند باقی ، مهر است و محبت است و باقی همه هیچ ،

موقعیت شما : صفحه اصلی » دینی و مذهبی
  • شناسه : 104720
  • 28 جولای 2026 - 11:39
  • 4 بازدید
  • ارسال توسط :
دوران افول علوم عقلی در قرن دهم در حقیقت زمان نهادینه شدن استدلال بود
دوران افول علوم عقلی در قرن دهم در حقیقت زمان نهادینه شدن استدلال بود

دوران افول علوم عقلی در قرن دهم در حقیقت زمان نهادینه شدن استدلال بود

سده دهم هجری به عنوان دوران «افول و ایستایی علوم عقلی» در ایران معرفی می شود اما آشکاراست که این دوره، عصر درونی‌سازی، تدقیق زبانی و نهادینه شدن استدلال بوده است.

یادداشت مهمان_حسن عبدی‌پور، استاد حوزه و دانشگاه: توصیف سده دهم هجری به عنوان دوران «افول و ایستایی علوم عقلی» در ایران، ناشی از نگاهی کمّی‌نگر به مقوله «نوآوری» است. اگر معیار رشد علمی را صرفاً «تأسیس ساختارهای جدید» بدانیم، قرن دهم نسبت به سده‌های پیشین خود کم‌فروغ به نظر می‌رسد؛ اما با تغییر زاویه دید به سمت «تحلیل روش‌شناختی و جامعه‌شناسی معرفت»، آشکار می‌شود که این دوره، عصر درونی‌سازی، تدقیق زبانی و نهادینه شدن استدلال بوده است.

مسئله اصلی این یاداشت ، تبیین چگونگی این گذار از طریق واکاوی بستر علمی این سده و تحلیل میراث منطقی ملاعبدالله یزدی است.

۱. بازخوانی مفهوم «رشد»؛ از نوآوری صوری تا تدقیق روش‌شناختی

در سده دهم هجری، دستگاه منطق ارسطویی-اسلامی از حیث صوری و ساختار قواعد (شامل اشکال قیاس و احکام قضایا) به سرحد کمال خود رسیده بود. در این بستر، نیاز معرفتی جامعه علمی دیگر کشف قواعد صوری جدید نبود، بلکه پیکربندی دقیق، ابهام‌زدایی زبانی و کارآمدسازی ابزار موجود اولویت داشت.

رشد منطق در این سده، رشدی «روشی و مهارتی» است. منطق‌دانان این عصر متوجه شدند که منشأ خطاهای علمی نه در کمبود قواعد، بلکه در ابهامات و اشتراکات لفظی رخنه کرده در متون است. از این رو، با تمرکز بر مباحث الفاظ، دلالت‌ها و نسبت‌های چهارگانه، به «پیراستن زبان منطق» همت گماشتند تا مانع از ورود مغالطات زبانی به حوزه‌های تفسیری، کلامی و اصولی شوند.

۲. حاشیه‌نویسی به مثابه ژانر علمی پویا و دیالوگ انتقادی

تلقی سنتی از «حاشیه‌نگاری» به عنوان عملی فرودست و مقلدانه، مانع از درک پویایی تفکر در این سده شده است. حاشیه ملاعبدالله یزدی بر تهذیب المنطق تفتازانی نمونه اعلای یک دیالوگ انتقادی درون‌سنتی است.

متن اصلی (التهذیب) نقشه کلی بحث را ترسیم می‌کرد، اما ملاعبدالله با حاشیه‌نویسی خود، به مثابه یک ناظر روش‌شناختی، گره‌های کوری را باز کرد که تفتازانی از آن‌ها عبور کرده بود. این سنتِ شرح و حاشیه، بستری برای «نقد از درون» فراهم ساخت. حاشیه‌نویس در این ساختار، با به چالش کشیدن تعاریف و صورت‌بندی‌های پیشین، ظرفیت و کارآمدی منطق را در حل مسائل نظری افزایش داد.

۳. نظامی‌سازی آموزش و استانداردسازی ذهن علمی

ورود رسمی منطق به متن اصلی نظام آموزشی حوزه‌ها در قرن دهم، پیامدی فراتر از یک تغییر سرفصل درسی داشت؛ این امر به «استانداردسازی نظام معرفتی» منجر شد.

پیش از این دوره، منطق اغلب دانشی نخبگانی و انفرادی بود؛ اما با تثبیت متونی چون حاشیه ملاعبدالله، منطق به «زبان تفاهم عمومی» تبدیل شد. این نهادینه‌سازی باعث شد دانش‌پژوهان در سراسر جغرافیای فرهنگی ایران عصر صفوی، مجهز به یک «گرامر ذهنی و استدلالی مشترک» شوند. این وحدت رویه متدولوژیک، بسترساز انسجام تفکر در حوزه‌های فقه، کلام و فلسفه (نظیر حکمت متعالیه) در ادوار بعدی شد.

۴. کارکرد میان‌رشته‌ای منطق و کاربست آن در گستره عمومی

رشد روشی منطق در این سده، رابطه مستقیمی با نیازهای جامعه عصر صفوی داشت. نیاز به انتظام فکری در فرآیند استنباط احکام و دفاع عقلانی از باورها، منطق را از فرمالیسم محض به سمت کاربردی‌سازی سوق داد.

ملاعبدالله یزدی با دقیق‌سازی قواعد تعریف و استدلال، منطق را عملاً در خدمت علم اصول فقه و کلام جدید درآورد. تفکیک‌های ظریف او میان مفاهیم ذهنی و مصادیق خارجی، و تبیین دقیق قضایای حقیقیه، ابزار لازم را به فقیه داد تا بتواند مسائل نوپدید اجتماعی و نهاد سیاست را بر پایه‌های استدلالی منسجم استوار سازد.

۵) روش‌شناسی ملاعبدالله یزدی در بازپردازی «رئوس ثمانیه»

ملاعبدالله یزدی در مقدمه حاشیه خود، با دقتی وسواس‌گونه به بازخوانی «رئوس ثمانیه» (هشت اصل مقدماتی شامل: تعریف، موضوع، غرض، فایده، مرتبه، نام مؤلف، روش تصنیف و ابواب علم) می‌پردازد. روش‌شناسی او در این بخش، تنها یک گزارش تاریخی نیست، بلکه نوعی «تحلیل پیشینیِ معرفت‌شناختی» برای تثبیت هویت علم منطق است.

۱. تثبیت هویتِ ابزاری علم (الغرض و الفائده)

ملاعبدالله با روشی تفکیکی، میان «غرض» (هدف مؤلف) و «فایده» (بهره‌ی متعلم) تمایز دقیق قائل می‌شود. او بر خلاف برخی پیشینیان، فایده منطق را صرفاً «جلوگیری از خطای در فکر» به صورت کلی نمی‌بیند، بلکه آن را به مثابه یک «ملکه و مهارتِ صیانت‌گر» تبیین می‌کند. روش‌شناسی او در اینجا «کارکردگرایانه» است؛ یعنی منطق را نه به عنوان مجموعه‌ای از محفوظات، بلکه به عنوان یک «ابزارِ (آلت) قانونی» معرفی می‌کند که ارزش آن در «کاربست عملی» (در سایر علوم) مشخص می‌شود.

۲. تحدید دقیق مرزهای دانش (الموضوع و المرتبه)

یکی از برجستگی‌های روش‌شناختی ملاعبدالله، دقت در تعیین «موضوع» منطق (معلومات تصوری و تصدیقی از حیث موصل بودن به مجهول) است. او با استفاده از روش «تجزیه و ترکیب مفهومی»، مرز میان منطق و سایر علوم عقلی را روشن می‌کند. در مبحث «مرتبه»، او بر ضرورت تقدم منطق بر سایر علوم تأکید می‌ورزد، اما نه به عنوان یک اولویت زمانی ساده، بلکه به عنوان یک «اولویت متدولوژیک». از نظر او، بدون عبور از فیلتر منطق، ورود به سایر علوم منجر به آشفتگی در استدلال خواهد شد.

۳. روش‌شناسی ایضاح و اختصار (وضع التألیف)

ملاعبدالله در بحث از روش تصنیف، الگوی «شرحِ ایضاحی» را برمی‌گزیند. روش او در مواجهه با متن تفتازانی، «واکاوی لایه‌به‌لایه» است. او رئوس ثمانیه را به گونه‌ای بازپردازی می‌کند که متعلم در ابتدای مسیر، تصویری پانورامیک و جامع از هندسه دانش منطق به دست آورد. این رویکرد، پاسخی است به یک مسأله آموزشی: «سرگردانی دانشجو در ابتدای علم». او با روشی منظم، ذهن متعلم را از تشتت نجات داده و آن را در مسیر انضباط فکری قرار می‌دهد.

۴. تبیین پیوند میان «مؤلف» و «اعتبار متن» (اسم المؤلف)

در حالی که بسیاری از منطق‌دانان از نام مؤلف به سادگی عبور می‌کردند، ملاعبدالله در روش‌شناسی خود به «تبارشناسی علمی» اهمیت می‌دهد. او با ارجاع به جایگاه تفتازانی، در واقع به «اعتبارِ سنتِ انتقال دانش» اشاره دارد. این رویکرد نشان‌دهنده احترام او به ساختار «مرجعیت علمی» در قرن دهم هجری است.

ملاعبدالله یزدی در مبحث رئوس ثمانیه، از منطق به مثابه یک «ساختار صلب» عبور کرده و آن را به مثابه یک «نظام معرفتی هدفمند» بازسازی می‌کند. روش‌شناسی او در این بخش، مبتنی بر «تعریف عملیاتی» و «تحدید مرزهای دانش» است که باعث می‌شود دانش‌پژوه نه تنها قواعد منطق، بلکه «فلسفه وجودی» این علم را نیز درک کند. این دقت روش‌شناختی، یکی از دلایل اصلی ماندگاری حاشیه او به عنوان دروازه ورود به علوم عقلی است.

یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که منطق در سده دهم هجری نه تنها دچار رکود نشد، بلکه دوران «استمرار تکاملی و خلاق» را سپری کرد. ملاعبدالله یزدی با عبور از پوسته صوری منطق، به بازسازی کارکردی آن دست زد. ماندگاری بیش از چهارصد ساله اثر او به عنوان متن درسی بلامنازع، گواهی بر این مدعاست که او موفق شد منطق را از یک دانش ذهنی محض به یک مهارت تحلیل معرفتی نهادینه‌شده ارتقا دهد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*