یادداشت مهمان_محمد رحمانی، رئیس اندیشکده مرآت: آنچه در ایران مال و در حاشیه دیدار نیما تکید و با هوادارانش رخ داد، خیلی زود به مسئله ای برای تحلیلگران حوزه نوجوان و فضای مجازی تبدیل شد گروهی از تغییر مرجعیت نسل جدید گفتند گروهی قدرت اینفلوئنسرها را برجسته کردند و عده ای نیز از فاصله نهادهای رسمی با جهان نوجوان سخن گفتند. این تحلیل ها بیراه نیستند اما در سطح پدیده متوقف می شوند. مسئله فقط این نیست که نوجوان امروز چه کسی را دنبال میکند؛ مسئله مهمتر آن است که چه نیروهایی با چه منابعی و برای ساختن چه صورتی از جامعه میل نوجوان به قهرمان تعلق و حضور جمعی را سازمان دهی میکنند.
فرهنگ را نمی توان مستقل از مناسبات قدرت و اقتصاد فهمید. به تعبیر مارکس آنچه در سطح فرهنگ رسانه و افکار عمومی ظاهر میشود با ساختارهای مادی تولید و توزیع قدرت پیوند دارد اقتصاد توجه نیز فقط بازاری برای سرگرمی نیست؛ سازوکاری برای تعیین مرجعیت، توزیع شهرت و جهت دهی به عواطف عمومی است. پلتفرم سرمایه، تبلیغات فضاهای بزرگ تجاری تعیین می کنند چه کسی دیده شود چه چهره ای به قهرمان تبدیل شود و کدام نوع از اجتماع امکان بروز پیدا کند از این منظر ایران مال صرفاً محل برگزاری یک برنامه نبود؛ نماد نظمی بود که در آن شهروند، پیش از آنکه صاحب مسئولیت تاریخی، باشد، مصرف کننده است.
این رخداد را نیز نباید منفرد دید. هم زمانی آن با وایرال شدن پرونده دستگیری یکی از چهره های پرمخاطب فعال در حوزه پزشکی، انتشار گسترده پیمایش های اجتماعی درباره نارضایتی و کاهش تحمل فشار اقتصادی بحث های درون ساخت قدرت درباره اعتراضات و جنبش خیابانی و کمپین های اخیر بخشی از ایرانیان خارج از کشور امکان یک خوانش گسترده تر را فراهم می کند. هرکدام از این وقایع به تنهایی توضیح مستقلی دارند اما تحلیل قدرت از جایی آغاز می شود که نسبت میان رخدادهای ظاهراً پراکنده دیده شود. ادعای این یادداشت آن نیست که همه این اتفاقات محصول یک اتاق فرمان واحدند چنین ادعایی بدون سند کافی شتاب زده است اما میتوان از هم جهتی ساختاری سخن گفت مجموعه ای از بازیگران ،اقتصادی رسانه ای و سیاسی آگاهانه یا در نتیجه هم سویی منافع در حال بازآرایی عواطف اجتماعی اند برخی چهره ها تعلق و ازدحام تولید میکنند برخی پرونده ها احساس بی اعتمادی یا مظلومیت می سازند برخی داده ها تصویر جامعه ای خسته و آماده تغییر را تثبیت می کنند و شبکه های بیرونی نیز می کوشند برای این نارضایتی زبان و آلترناتیو سیاسی بسازند.
در ایران، مال جمعیت، شور، انتظار تعلق عاطفی، چهره محوری و حتی نوعی مناسک جمعی وجود داشت؛ یعنی بسیاری از نشانه هایی که معمولاً با حضور مردم در میدان همراه است. اما عنصر تعیین کننده غایب بود. امر عمومی و مسئولیت تاریخی این جمعیت برای تغییر دادن چیزی در جهان گرد نیامده بود؛ آمده بود تا چهره ای را ببیند تجربه ای را مصرف کند و تصویری برای بازنشر بسازد. تماشاگر دیجیتال برای چند ساعت به تماشاگر فیزیکی تبدیل شد، بی آنکه از وضعیت تماشاگر خارج شود.
از همین جا میتوان میان «بعثت مردم» و «مردم نمایی» تفاوت گذاشت بعثت مردم زمانی رخ میدهد که انسانهای پراکنده حول یک حقیقت و مسئولیت مشترک به فاعل جمعی تبدیل شوند؛ محبت به ،وفاداری وفاداری به حضور و حضور به آمادگی برای فداکاری برسد. اما مردم نمایی، ظاهر این اتفاق را بازسازی میکند بدون آنکه حقیقت آن را داشته باشد جمعیت دارد اما اراده جمعی ندارد؛ شور دارد اما آرمان ندارد؛ قهرمان دارد اما قهرمانش انسانها را از خود عبور نمی دهد. در اینجا جان فدایی به هواداری میدان به ایونت و مردم به فندوم تبدیل میشوند.
حاصل این روند میتواند شکل گیری زیرساختی عاطفی برای مقاومت اجتماعی باشد؛ زیرساختی که لزوماً همان لحظه به اعتراض یا درگیری منتهی نمی،شود، اما آستانه تحریک پذیری دو قطبی شدن و بسیج خیابانی را کاهش میدهد. فشار اقتصادی کاهش ،اعتماد جنگ روایتها مرجعیت چهره های غیررسمی و تمرین تجمع های هیجانی در کنار یکدیگر ظرفیت ناآرامی را افزایش میدهند. پیش بینی قطعی شورش در ماه های آینده علمی نیست، اما نادیده گرفتن امکان آن نیز نوعی ساده انگاری سیاسی است.
پرسش اصلی بنابراین این نیست که چرا هزاران نوجوان برای دیدن نیما تکید و به ایران مال رفتند پرسش این است که چه کسی ظرفیت قهرمان خواهی تعلق جمعی و حضور میدانی نسل جدید را صورت بندی می کند. نیروهای فرهنگی و انقلابی اگر این مسئله را صرفاً به آسیب فضای مجازی یا مطالعات نوجوان تقلیل دهند میدان اصلی را از دست خواهند داد رقابت امروز میان دو الگوی جامعه است الگویی که جمعیت، مخاطب و مصرف کننده تولید میکند و الگویی که از انسانهای پراکنده، مردم صاحب مسئولیت و فاعل تاریخ می سازد.






